تک پارت بنگچان وقتی مریضی
تک پارت بنگچان وقتی مریضی
تو خیلی خلیی تب داشتی و بدنت داغ کرد بود و چان نبود خونه ساعت۱:۰۰ بود ولی از چان خبری نبود و تو اصلان نمیتونستی بلند شی چون مریض بودی روی تخت خوابت برود
بعد چند ساعت چان رسید خونه و دید هیچ کس توی سالن نیست رفت بالا و تور دید که داشتی توی خواب حرف میزدی
چان:بیبی پاشو!
ات:ها؟ چیشد چان تو کی آمدی خونه ها؟؟
چان دستش روی پیشونیت میزارم و میگه
چان:عشقم تو چرا اینقدر تب داری هوم؟
ات:چان مهم نیست حالم خوب میشه ددی 😊🥺
چان:ولی عزیزم تو خیلی خلیی تب داری چطور حالت خوب میشه ها؟؟
ات:چان بگم چطوری حالم خوب میشه🥺😶
چان:بگو؟
ات:خب رلستش تو پیشیم چان
چان:ذوق میکنه وارم نمیشه عشقم ولی باید بریم دکتر
ات:نه ددی من میترسم از آمپول بزنم...
چان:هوفف ات اذیت نکن
ات:ولی ددی 😭😭
چان بعد لباسش رو عوض مینکه بعد میگه
چان:ولی فردا میریم ها
ات:باشه ددی الان منو بغل میکنی؟
چان:آره کوچولو
پایان بد شده مگه نه
تو خیلی خلیی تب داشتی و بدنت داغ کرد بود و چان نبود خونه ساعت۱:۰۰ بود ولی از چان خبری نبود و تو اصلان نمیتونستی بلند شی چون مریض بودی روی تخت خوابت برود
بعد چند ساعت چان رسید خونه و دید هیچ کس توی سالن نیست رفت بالا و تور دید که داشتی توی خواب حرف میزدی
چان:بیبی پاشو!
ات:ها؟ چیشد چان تو کی آمدی خونه ها؟؟
چان دستش روی پیشونیت میزارم و میگه
چان:عشقم تو چرا اینقدر تب داری هوم؟
ات:چان مهم نیست حالم خوب میشه ددی 😊🥺
چان:ولی عزیزم تو خیلی خلیی تب داری چطور حالت خوب میشه ها؟؟
ات:چان بگم چطوری حالم خوب میشه🥺😶
چان:بگو؟
ات:خب رلستش تو پیشیم چان
چان:ذوق میکنه وارم نمیشه عشقم ولی باید بریم دکتر
ات:نه ددی من میترسم از آمپول بزنم...
چان:هوفف ات اذیت نکن
ات:ولی ددی 😭😭
چان بعد لباسش رو عوض مینکه بعد میگه
چان:ولی فردا میریم ها
ات:باشه ددی الان منو بغل میکنی؟
چان:آره کوچولو
پایان بد شده مگه نه
- ۳۹۴
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط