من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم...
دیدگاه ها (۱۴)

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

پدر جان یاد آن شب‌ ها که ما را شمع جان بودیمیان نا امیدی ‌ها...

عاشقانه های شبنم

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

پدرم نیست ...

جاده بی راهه

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

✨مهربان معبودم💫شب خود و دوستانم را✨بہ تو میسپارم💫آرزوهایم زی...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط