می شود پیدا

می شود پیدا
نمایان ، آشکارا
لکه ی ابری
که باران را بشارت می دهد
راهی آغازیست
اشکی از دل بغض
بُغضی از دل شعر
متولد می شود
شعرکی خیس شده
تا که این دفتر خیس
پرشود باز
از تب تند کلام
تا به مسلخ ببرم
بُغضی ، دردی، حرفی را
اینچنین باز
شعری آغاز شود
#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

تدبیر من است هر شب تا دل بکنم از توچون روز بتابد باز من در ع...

واژها را در پنجره ی فهم تو من کاشته ام با نگاهت ای عشق همه ...

در دل امشبم یاد نگاریست که نیست در کوچه ی دل شوق ِوصالیست که...

عهد کردم که دراعماق خودم حبس شومحس کنم هیچ شدن را و در او لم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط