.

.
خنده ات ساخت و ساز، اخم تو ویرانی ها
گیسوانت  گــــره  کــــور  پریشانـــی ها
.
اشک تو در صدد حمله ی قلبی به من است
یورش  آورده  به  من  لشکر "اشکانی ها"!
.
نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت-
طاق ها  ساخت،  اگر  دولت  ساسانی ها
.
از لب سرخ تو حرفی نزدم، می ترسم
زعفران  باد کند  دست ِ خراسانی ها!
.
چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر
آشنایند  بـــه  ایـــن  منظـــره  گیلانی ها
.
درّی و در دل یک مشت پر از مروارید
نادری  باز  در  انبــــوه  فراوانـــی ها...




جواد_منفرد
.
دیدگاه ها (۴)

.ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒر، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩاگر مرد است، ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎ...

...رازداری کن و از من گله در جمع مکنباز بازیچه مشو، بارِ سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط