ای جان! تو را به جان منِ خسته جان، بمان

ای جان! تو را به جان منِ خسته جان، بمان
دیگر بگو چگونه بگویم بمان؟ بمان!
از رفتنت همیشه خبر داده‌ای، ولی
یکبار هم بدون خبر ناگهان بمان
آغوش من به داشتنت گرم می‌شود
ای مرغ پر گشوده در این آشیان بمان
می‌میرم از حسادت خندیدنت به غیر
از چشم‌های هرزه‌ی مردم نهان بمان
دلتنگ و دل سپرده، دل‎آرام و دل‎فریب
ما را چنین بخواه و خودت آنچنان بمان...:)
دیدگاه ها (۱)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

ای‌جان! تو‌ را به جانِ منِ خسته‌جان، بماندیڪَر بڪَو چڪَونه ب...

ای جان! تو را به جان منِ خسته جان، بمان دیگر بگو چگونه بگویم...

ای جان! تو را به جان من خسته‌جان بماندیگر بگو چگونه بگویم بم...

خرابم کردی و رفتی، ندانستی چه بر من شدکه یک عابر نمی فهمد، غ...

نفرین به من ! به این دلِ سرگرم آرزو نفرین به بغضِ نیمه شبِ م...

جان من گر دل به دست دلستانی داشتیرحم بر خون دل آزرده جانی دا...

سکوت عشق

یادم تو را فراموشمن زنده ام ، تو خاموشیادم به یادت آرد ، هر ...

یادم تو را فراموشمن زنده ام ، تو خاموشیادم به یادت آرد ، هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط