اصلا دروغ چرا همین پیش پای تو

اصلا دروغ چرا ، همین پیش پای تو
گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم
احساس می کنم کـه شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو
دل می دهم دوباره به طعـم صدای تو

از قـــول من بگــــو بـــه دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری، فدای تو

دریــــای من! به ابر سپردم بیاورد
یک آسمان بهانه ی باران برای تو

ناقابل است، بیشتر از ایـن نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
دیدگاه ها (۲)

بگذار زمان روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشد بگ...

انعطافی ساده در طرحی هنرمندانه ای مثل لیوان کــمر باریک قــه...

امشب دلم دوباره ته بی خیالی استیعنی شبیه چشم تو حالی به حالی...

چگونه با تو بگویم که مردم آزاری ؟و اینکه پر شدی از واژه های ...

هفت مافیای سرد پارت ۱۷ ویو آرنیکا :با برخورد نور خورشید به چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط