───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───
گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومـــاه³⁵
لحظه ای نگاهشو روی لبم قفل کرد
بعد خم شد و شروع کرد به بوسیدن.
مثل یه تشنه بود که تازه به سرآب رسیده.
منم همینطور..
از دو طرف کمرم گرفت و آروم بلندم کرد.
با دستام صورتش و قاب گرفتم و بیشتر با ولع بوسیدم..

بوی آغوش تهیونگ میاد.
چقد گرم..
آروم چشمهامو باز کردم.
نگاهم نشست روی گردنش تهیونگ لحظه‌ای جا خوردم.
دستشو انداخته بود دور کمرم..
نفس‌های عمیق و منظمی می‌کشید.
من چرا اینجام؟
دیشب..
همه اتفاق هایی که دیشب افتاد مثل یه پازل توی مغزم چیده می‌شد.
ویسکی..گریه..اعتراف..
صورتم داغ شد.
ناخودآگاه دستم به سمت دهنم حرکت کرد.
همین حرکت کوچیک کافی بود تا نفس‌هاش تغییر کنه.
_صبح بخیر
صداش خش‌دار و خواب‌آلود بود.
نمی‌تونستم به چشمهاش نگاه کنم.
پیشونیمو گذاشتم روی سینه‌ش و زمزمه کردم:صبح..بخیر
دستش اومد بالا و توی موهام فرو رفت.
نوازشش آروم بود.
_حرفای دیشبت که یادت میاد؟
لبمو گاز گرفتم و چشمامو محکم روی هم فشار دادم.
آروم لب زدم:اره،یادمه
دستش از توی موهام اومد پایین و چونه‌م رو گرفت.
آروم صورتم رو بالا آورد تا مجبور بشم بهش نگاه کنم.
موهای سیاه رنگش شلخته توی صورتش افتاده بودن.
با چشمهای خمارش لحظه ای توی سکوت نگاهم کرد و بعد گفت:پس حالا که هوشیاری،دوباره بگو
قلبم توی سینه‌م کوبید.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:تو که دیشب شنیدیش..لزومی نمی‌بینم دوباره بگم
زیر لب خنده ای کرد و گفت:من دلم میخواد دوباره بشنومش
نگاهمو ازش گرفتم و آروم گفتم:دوست دارم
_هوم؟..
هوفی کشیدم و بلند تر از دفعه قبل گفتم:دوســـت دارم
دستش روی صورتم نشست و گفت:منم دوست دارم
چشم های قهوه‌ای رنگش برق قشنگی زدن..
اینبار اون کلمه "دوست دارم" طور عجیبی به دلم نشست.
انگار تمام عمرم خلاصه می‌شد توی این جمله.
نمیدونم یهو چیشد..یهو از کجا وارد زندگیم شد و قلبمو اصیر خودش کرد..
فقط یه چیز رو خوب می‌دونم.
این که ما برای هم مقدر شدیم..مقدر شدیم که زخم های هم رو درمان کنیم.
به خودم اومدم و لبخندی که بی‌اجازه روی لبم نشسته بود رو جمع کردم.
بلند شدم و لبه تخت نشستم.
موهامو زدم پشت گوشم و گفتم:بهتره زود بلند شی و دوش بگیری
یهو گرمای دستش رو روی شونه‌م احساس کردم.
موهامو انداخت جلو و بوسه ای روی گردنم کاشت.
_چاگیــا "عزیـــزم"
زیر لب خنده‌ای کردم و گفتم:اینطور صدام نزن..
دستشو از پشت دور کمرم پیچید،سرشو گذاشت روی شونه‌م‌ و گفت:هومم؟..عــشقم چطوره؟،حتی میتونم قلــبـم صدات کنم..نفـسـم؟زندگیـــم؟‌...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#گرگ_وحشی_و_ماه#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۷۳)

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

.. MY DOLL.. انقدر که خندیدم دلم درد گرفت +ای جیمین بسه (در ...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

[☆part¹⁴☆]اروم لب هام رو از روی لب هاش برداشتم و صورتم رو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط