باز درچهره خاموش خیال

باز درچهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
بازمن ماندم و درغربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
بازمن ماندم ویک مشت وهوس
باز من ماندم ویک مشت امید
یاد ان پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
(فروغ فرخزاد)
دیدگاه ها (۱۴)

صبح بخیر.دوستان.

نقاشی اش بد بود....ولی خوب راهش را کشید و رفت!!!!!!

تابه کی بایدرفتازدیاری به دیاری دیگرنتوانم،نتوانم جستنهرزمان...

love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط