#تپش.قلب.من
#تپش.قلب.من
Part 13
(فردا صبح/ساعت 10)
ات از خواب بیدار شد و حالش بد شد
تهیونگ:خوبی؟لازم نیست به این زودی بیبی چک استفاده کنی
ات:اوکی...ولی...
تهیونگ:ولی چی؟
ات:تو دیشب از مـ+ست بودن من سو استفاده کردی
تهیونگ:سو استفاده نکردم خودت خواستی
ات:تو می دونستی من مـ+ستم
تهیونگ:من میخواستم الانم حوصله ندارم راجبش بحث کنم بیا بریم صبحونه بخوریم
ات:باش...
بعد صبحونه....
ات رفت اتاقش و رفت سراغ گوشیش
35 تا نوتیف از هانا
پ.ات:بلهههه
پ.هانا:چرا جواب نمیدییی
پ.ات:راستش...دیشب باهاش رفتم بار
پ.هانا:چیییی چرت رفتییی
پ.ات:مجبور شدم...بعدشم زیاده روی کردم و اونم از مـ+ست بودنم سو استفاده کرد
بعد 10 میل چت یکی در اتاق رو زد
تهیونگ:میتونم بیام داخل بیب
ات:بیا....
تهیونگ:فقط...الان یهویی دلم لبا+تو خواست
ات:چی نه!
تهیونگ:نه نداریم
تهیونگ میاد میشینه روی تخت و ات رو میزاره روی پاش
ات:چیکار میکنییی
تهیونگ چیزی نمیگه و شروع میکنه لـ+ب های ات رو بوسیدن
بعد 3 مین ازش جدا میشه
ات:چیکار میکنی!
تهیونگ:فقط دلم میخواست
ات از روی پای تهیونگ بلند میشه و تهیونگ میبینه که اونجای پاش که ات نشسته بود شلوارش خونی شده
تهیونگ:بیب فکر کنم
ات متوجه میشه و...
ات:وای نه
تهیونگ:اشکال نداره بیب الان میرم چیزایی که میخوای رو میارم
Part 14....
Part 13
(فردا صبح/ساعت 10)
ات از خواب بیدار شد و حالش بد شد
تهیونگ:خوبی؟لازم نیست به این زودی بیبی چک استفاده کنی
ات:اوکی...ولی...
تهیونگ:ولی چی؟
ات:تو دیشب از مـ+ست بودن من سو استفاده کردی
تهیونگ:سو استفاده نکردم خودت خواستی
ات:تو می دونستی من مـ+ستم
تهیونگ:من میخواستم الانم حوصله ندارم راجبش بحث کنم بیا بریم صبحونه بخوریم
ات:باش...
بعد صبحونه....
ات رفت اتاقش و رفت سراغ گوشیش
35 تا نوتیف از هانا
پ.ات:بلهههه
پ.هانا:چرا جواب نمیدییی
پ.ات:راستش...دیشب باهاش رفتم بار
پ.هانا:چیییی چرت رفتییی
پ.ات:مجبور شدم...بعدشم زیاده روی کردم و اونم از مـ+ست بودنم سو استفاده کرد
بعد 10 میل چت یکی در اتاق رو زد
تهیونگ:میتونم بیام داخل بیب
ات:بیا....
تهیونگ:فقط...الان یهویی دلم لبا+تو خواست
ات:چی نه!
تهیونگ:نه نداریم
تهیونگ میاد میشینه روی تخت و ات رو میزاره روی پاش
ات:چیکار میکنییی
تهیونگ چیزی نمیگه و شروع میکنه لـ+ب های ات رو بوسیدن
بعد 3 مین ازش جدا میشه
ات:چیکار میکنی!
تهیونگ:فقط دلم میخواست
ات از روی پای تهیونگ بلند میشه و تهیونگ میبینه که اونجای پاش که ات نشسته بود شلوارش خونی شده
تهیونگ:بیب فکر کنم
ات متوجه میشه و...
ات:وای نه
تهیونگ:اشکال نداره بیب الان میرم چیزایی که میخوای رو میارم
Part 14....
- ۲۶۵
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط