#برادر‌ناتنی‌‌من

#برادر‌ناتنی‌‌من
#Part_13
·
·
·
ا/ت رو بیدار کردم..

رفتیم داخل عمارت ؛ ساعت دیگه تقریباً 4 صبح بود.!

دوست پدرم و خانوادش هنوز بیدار بودن تا زمانی که رسیدیم از ما استقبال کنن .



ویو ا/ت >>

وقتی رسیدیم ، سه نفر به استقبالمون اومدن..

جونگ‌نام : " سلام تو باید ا/ت باشی من دوست پدرتم اسمم جونگ نامه "

ا/ " خوشبختم عمو جونگ‌نام.! "

جیسا : " سلام من جیسا هستم ، همسر دوست پدرت . "

ا/ت : " خوشبختم خاله جیسا.! "

سوک‌هون : " سلام من سوک‌هونم.. امیدوارم دوستای خوبی برای هم بشیم.. "

ا/ت : " سلام منم ا/تم.. منم همینطور.. "

سوک‌هون ، بعد از اینکه حرفام تموم شد ، بهم چشمک زد و رفت سمت کوک..

خیلی باهم گرم صحبت می‌کردن..

یه ساعتی گذشت..

کاترین و جیسا و پدرم و جونگ‌نام مشغول صحبت بودن..

کوک و سوک‌هون هم که باهم حرف می‌زدن.. و می‌زدن زیرخنده.!

منم تنها نشسته بودم یه گوشه و سرم تو گوشی بود ؛ داشتم با لیسو چت می‌کردم..

لیسو رو " ددی‌جونم " سیو کرده بودم..

مدتی بعد ، سوک‌هون وقتی کوک رفت دستشویی ، اومد پیش من و سرش رو کرد تو گوشیم و گفت : " با دوس‍/‍ت‌پسرت حرف میزنی نگران نباش به کوک نمیگم "

ا/ت : " نه بابا دوست‌پ‍/‍س‍/‍ر کجا بود.. من سینگلم اینی هم که میبینی دارم باهاش چت می‌کنم یه غریبس "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
دیدگاه ها (۶)

« هیچکس جونگکوک هیچکس »:)

« عاشق این کلیپم»:)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_12···صدای در اومد...با عجله و اشتیاق ب...

« دورت بگردم زندگیم »:)

three hearts, one love

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_4···به سمت اتاقم رفتم .لباسام رو پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط