حکایت گره باز کردن خداوند

حکایت (گره باز کردن خداوند)
این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!
 
پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.
 
 از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های
   آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :

ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.
  پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد
و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!
  
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است!

پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

نتیجه گیری مولانا از بیان این حكایت:‌

تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
#بسم_الله_الرحمن_الرحیم #به_نام_خدا #تقویم_روز #ذکر_روز #سه_شنبه #مهدوی #صلوات #امام_زمان #روزانه #سلام #صبح_بخیر #شهدا #انرژی_مثبت #انگیزشی #حضرت_مهدی #حدیث
#الهی #الهی_به_امید_تو #فروردین
#بهار #سال_نو #عید_نوروز #ایران
دیدگاه ها (۱۴)

بسم الله الرحمن الرحیممن المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله ...

امام کاظم علیه‌السلام:«ای شیعیان علی!دشمنان شما زیادندشما گر...

زیر لب زمزمه میکنم«توکلت علیک فی کل الامور»و قلب پر دغدغه ام...

وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَك...

#پارت_1مرد ترسیده خودش را روی زمین میکشید تا راهی برای فرار ...

#فروخته.شده #پارت2------------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط