قرن ما روزگار مرگ انسانیت است

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است

من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار،
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...
دیدگاه ها (۳)

اشک در چشمان و بغضم در گلوستوندرين ايام، زهرم در پياله زهر م...

دکلمه داریوش....صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای ، جنگل را بیا...

وقتی انسانیت از درون زوزه میکشد !*********صحبت از پژمردن یک ...

روزگار مرگ انسانيت است من كه از پژمردن يك شاخه گل از نگاه ...

صحبت از پژمردن یک برگ نیست!وای! جنگل را بیابان میکنند!دست خو...

✅ ✔ صحبت از پژمردن یک برگ نیست!وای! #جنگل را بیابان میکنند!د...

صحبت از پژمردن یک برگ نیست!وای! جنگل را بیابان میکنند!دست خو...

صحبت از پژمردن يک برگ نيستواي! جنگل را بيابان مي کننددست خون...

قتل عام 651 کودک فلسطینی در تجاوز 51 روزه اسراییل به غزه ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط