سناریو: وقتی بهشون اعتراف میکنی "دوستت دارم"
سناریو: وقتی بهشون اعتراف میکنی "دوستت دارم"
هیکارو:
ا/ت: اممم... هیکارو دوستت دارم
هیکارو یهویی خشکش میزنه
و بعد با شیطنت میگه
هیکارو: اووو چی شنیدم دوستم داری
ا/ت با خجالت: اوهوم...
هیکارو لبخند کوچیکی میزنه و کمی به ا/ت نزدیک میشه
هیکارو: خوبه
ا/ت: فقط همین؟
هیکارو: نمیدونستم باید چی بگم
بعد هیکارو دوباره میگه
هیکارو: خوشحالم که اینو گفتی چون منم دوستت دارم ا/ت چان...*صورت سرخ*
یوشیکی:
ا/ت: یوشیکی میخواستم بهت بگم دوستت دارم...
یوشیکی تا اینو میشنوه همانند گوجه سرخ میشود
یوشیکی: چی چیی گفتییی
ا/ت: گفتم دوستت دارمم
یوشیکی: حالا یهویی اینو میگییی
ا/ت: خب... آره
یوشیکی خیلی خجالت کشیده بود و نمیدونست چه بگه
یوشیکی: ا/ت چان بعضی وقتا واقعا غیرقابل پیش بینی هستی
ا/ت: حالا موضوع رو عوض نکن و زود جوابتو بگو
یوشیکی با خجالت: اهم اهم منم دوست دارم ا/ت چان
و بعد سریع موضوع رو عوض میکنه چون زیادی خجالت کشیده بود😔👍🏻
هیکارو:
ا/ت: اممم... هیکارو دوستت دارم
هیکارو یهویی خشکش میزنه
و بعد با شیطنت میگه
هیکارو: اووو چی شنیدم دوستم داری
ا/ت با خجالت: اوهوم...
هیکارو لبخند کوچیکی میزنه و کمی به ا/ت نزدیک میشه
هیکارو: خوبه
ا/ت: فقط همین؟
هیکارو: نمیدونستم باید چی بگم
بعد هیکارو دوباره میگه
هیکارو: خوشحالم که اینو گفتی چون منم دوستت دارم ا/ت چان...*صورت سرخ*
یوشیکی:
ا/ت: یوشیکی میخواستم بهت بگم دوستت دارم...
یوشیکی تا اینو میشنوه همانند گوجه سرخ میشود
یوشیکی: چی چیی گفتییی
ا/ت: گفتم دوستت دارمم
یوشیکی: حالا یهویی اینو میگییی
ا/ت: خب... آره
یوشیکی خیلی خجالت کشیده بود و نمیدونست چه بگه
یوشیکی: ا/ت چان بعضی وقتا واقعا غیرقابل پیش بینی هستی
ا/ت: حالا موضوع رو عوض نکن و زود جوابتو بگو
یوشیکی با خجالت: اهم اهم منم دوست دارم ا/ت چان
و بعد سریع موضوع رو عوض میکنه چون زیادی خجالت کشیده بود😔👍🏻
- ۸۴۱
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط