به من می گفت: “چشم های تو مرا به این روز انداخت.. این نگا

به من می گفت: “چشم های تو مرا به این روز انداخت.. این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده تاب و تحمل نگاه های تو را نداشتم نمی دیدی که چشم بر زمین می دوختم!؟” به او گفتم: “در چشم های من دقیق تر نگاه کن جز تو هیچ چیزی در آن نیست…” .
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتن رادرچشمی بجویکه حتی وقتی بسته استرویای تو را ببین...

روزهاســـــت درڪَیـــــرم..امـــــا تـــــو بـــــاور نڪــــ...

خنده های تو… نه تنها هر دردی را شفا می‌دهد… جان می‌بخشد⁦ خند...

دخترا باید مثل پروانه باشن، همان قدر زیبا و همان قدر دست نیا...

به او #نگاه کردم.ازجا پرید!دست انداخت زیر چانه‌ی من و با چنا...

زمستان بود…دلِ زمینبه برفگرم بود.دلِ منبه تو.چه شد؟کجا رفتآن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط