کودکى گل فروش با صداى عاجزانه التماسم کرد گل بخر" گفتم :ب

کودکى گل فروش با صداى عاجزانه التماسم کرد گل بخر" گفتم :برای کی؟!
گفت :برای هدیه دادن به عشقت!
گفتم :اگر عشقم به عشقش هدیه داد چی؟!
لحظه ای سوکت کرد گفت :گل هایم فروشی نیست!!!.
دیدگاه ها (۱)

خخخخخخخخ

arayesh

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

فتا: یک پلتفرم فروش آنلاین طلا با 200,000 کاربر ورشکسته شد. ...

رمان عشق مافیا پارت 3 از زبان ا/تگفتم : جیمین خدا چیکارت کنه...

سناریو قهوه با بوی شکلات

چند پارتی جونگ‌کوک وقتی هردوتون ایدل بودید...(دو شب بعد)‌آید...

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁹به سمت‌شان رفتیم.جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط