پسِ پنجره های بسته ی سکوت
پسِ پنجره های بسته ی سکوت
در نجوایی که
هیچگاه شنیده نمی شود
انتظاری تلخ فریاد میشود
تا به هنگامِ ستایشِ دردهایی
که بر پیکره ام زار می زنند
قلبم را از باورهایی که ندارم بترساند
اما گویی پشتِ دیوارِ تنهایی
هیچ منتظری نیست
و من بیهوده با عبور از خویشتن
در میانِ خواب هایی که
چشمانم نمی دیدند"تویی را" که هر لحظه
دور و دورتر می شده
جستجو می کرده ام
هرگاه به باورِ تنهایی پشت می کنم
همچنان در مقابلم ایستاده است!!!!!!!!
در نجوایی که
هیچگاه شنیده نمی شود
انتظاری تلخ فریاد میشود
تا به هنگامِ ستایشِ دردهایی
که بر پیکره ام زار می زنند
قلبم را از باورهایی که ندارم بترساند
اما گویی پشتِ دیوارِ تنهایی
هیچ منتظری نیست
و من بیهوده با عبور از خویشتن
در میانِ خواب هایی که
چشمانم نمی دیدند"تویی را" که هر لحظه
دور و دورتر می شده
جستجو می کرده ام
هرگاه به باورِ تنهایی پشت می کنم
همچنان در مقابلم ایستاده است!!!!!!!!
- ۲۳۷
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط