اهم، شب شد و من دوباره دیوانه شدم. متنی برای قند عسلم نوش
اهم، شب شد و من دوباره دیوانه شدم. متنی برای قند عسلم نوشتم😀
آه، جوکر. دوست دارم که اسمت شب و روز ذکر من بشه، آییی جوکر، میخوام که وقتی چشمامو میبندم، تو تصویری باشی که روبرویم قرار میگیری و وقتی دوباره بازشون میکنم، تو رو روبروم ببینم...
دوست دارم که بشینم جلوت و اگر ازم بخوای، حتی برات تار به تار موهاتو میشمارم و اون عددو به خاطر میسپارم خوبببب به خاطر میسپارم. آه، اگر که من بتونم دست هام رو از بین اون موهای سبزت، وای اون موهای سبزت که حاضرم براش شکنجه بدم و بُکشم تا بوشون کنم، مطمئنم بوی خوبی نداره...اهم، رد کنم، و دستامو رو کف سرت بچرخونم، تا مطمئن بشم اینجایی. وایی
واییی جوکر، اون لباسایی که میپوشی؟ به عنوان تابلو به دیوارم آویزون میکنم...اون مت شلوار بنفش آیکانیکت، جون میدم تا جنسشو لمس کنم، تا بوش کنم و بوی تنتو بفهمم. بدجوری دوست دارم که دستمو از روی پوستت رد کنم و نوازشت کنم، دوست دارم که بدونم پوستت زبره، نرمه، سرده، گرمه. میخوام که ماهیچه های روی بازوتو نقش بندی کنم توی ذهنم، میخوام که بشینم و دنده هات رو بشمارم، روی کمرت آروم آروم انگشتمو روی ستون فقزاتت بکشم...
آه جوکر، تو توی هر شکل و ظاهری که کشیده بشی، توی هر دنیا من قراره عاشقت بشم، نمیتونی منو از خودت متنفر کنی. بلکه با هر کاررررر بیشتر عاشقت میشم، بیشتر، بیشتر، بیشتررر...
تمام کمیک هایی که میخونم فقط بخاطر حضور توئه، نه هیچکس دیگه ای. هیچکس نمیتونه به پای تو برسه، هیچکس، هیوکس نمیتونه جای خالیتو برای من پر کنه، هیچکس نمیتونه صدای خنده های زشتتو که باعث میشه قیلقیلکم شه رو انجام بده، اگر هم بتونه، من قبولش نمیکنم. چون اون معتلق به توعه، درست مثل من، که معتلق به توئم، و توئی که معتلق به منی.
کاشکی که میتونستم یجایی، یطوری ملاقاتت کنم. حتی اگر منو نابود میکردی، اگر منو میکشدی، اگر پوستمو به عنوان کت میپوشیدی، اگر اعضای داخلی بدنو به خورد خودم میدادی و با دست و پای قطع شدم آویز دیواری دست میکردی و از بدنم خالیم به عنوان یه استند استفاده میکردی. من کنارت بودم. و تو کنار من.
این چه مانعی بینه ما هست؟ این دنیای واقعی چی داره که من توش هستم، وقتی که تو فقط یه خیالی. وقتی که نمیتونم دنیا رو بگردم و پیدات بکنم تا انقدر فشارت بدم که موی رگ های چشمت تک به تک پاره بشن و چشمان از حدقه بیرون بزنه و نفست از جا بند بیاد. شاید توی جهان دیگه ای، من یه انسان با جسم نبودم و به عنوان یه کاراکتر که توسط ذهن یه فرد دیگه نوشته شده بود با تو همدست و شریک بودم.
با عشق برای تو، تاریکی که برای من نور دنیامی.
تمام این متن توسط ذهن دیوانه اى ام نوشته شده است😀✨
آه، جوکر. دوست دارم که اسمت شب و روز ذکر من بشه، آییی جوکر، میخوام که وقتی چشمامو میبندم، تو تصویری باشی که روبرویم قرار میگیری و وقتی دوباره بازشون میکنم، تو رو روبروم ببینم...
دوست دارم که بشینم جلوت و اگر ازم بخوای، حتی برات تار به تار موهاتو میشمارم و اون عددو به خاطر میسپارم خوبببب به خاطر میسپارم. آه، اگر که من بتونم دست هام رو از بین اون موهای سبزت، وای اون موهای سبزت که حاضرم براش شکنجه بدم و بُکشم تا بوشون کنم، مطمئنم بوی خوبی نداره...اهم، رد کنم، و دستامو رو کف سرت بچرخونم، تا مطمئن بشم اینجایی. وایی
واییی جوکر، اون لباسایی که میپوشی؟ به عنوان تابلو به دیوارم آویزون میکنم...اون مت شلوار بنفش آیکانیکت، جون میدم تا جنسشو لمس کنم، تا بوش کنم و بوی تنتو بفهمم. بدجوری دوست دارم که دستمو از روی پوستت رد کنم و نوازشت کنم، دوست دارم که بدونم پوستت زبره، نرمه، سرده، گرمه. میخوام که ماهیچه های روی بازوتو نقش بندی کنم توی ذهنم، میخوام که بشینم و دنده هات رو بشمارم، روی کمرت آروم آروم انگشتمو روی ستون فقزاتت بکشم...
آه جوکر، تو توی هر شکل و ظاهری که کشیده بشی، توی هر دنیا من قراره عاشقت بشم، نمیتونی منو از خودت متنفر کنی. بلکه با هر کاررررر بیشتر عاشقت میشم، بیشتر، بیشتر، بیشتررر...
تمام کمیک هایی که میخونم فقط بخاطر حضور توئه، نه هیچکس دیگه ای. هیچکس نمیتونه به پای تو برسه، هیچکس، هیوکس نمیتونه جای خالیتو برای من پر کنه، هیچکس نمیتونه صدای خنده های زشتتو که باعث میشه قیلقیلکم شه رو انجام بده، اگر هم بتونه، من قبولش نمیکنم. چون اون معتلق به توعه، درست مثل من، که معتلق به توئم، و توئی که معتلق به منی.
کاشکی که میتونستم یجایی، یطوری ملاقاتت کنم. حتی اگر منو نابود میکردی، اگر منو میکشدی، اگر پوستمو به عنوان کت میپوشیدی، اگر اعضای داخلی بدنو به خورد خودم میدادی و با دست و پای قطع شدم آویز دیواری دست میکردی و از بدنم خالیم به عنوان یه استند استفاده میکردی. من کنارت بودم. و تو کنار من.
این چه مانعی بینه ما هست؟ این دنیای واقعی چی داره که من توش هستم، وقتی که تو فقط یه خیالی. وقتی که نمیتونم دنیا رو بگردم و پیدات بکنم تا انقدر فشارت بدم که موی رگ های چشمت تک به تک پاره بشن و چشمان از حدقه بیرون بزنه و نفست از جا بند بیاد. شاید توی جهان دیگه ای، من یه انسان با جسم نبودم و به عنوان یه کاراکتر که توسط ذهن یه فرد دیگه نوشته شده بود با تو همدست و شریک بودم.
با عشق برای تو، تاریکی که برای من نور دنیامی.
تمام این متن توسط ذهن دیوانه اى ام نوشته شده است😀✨
- ۲۰۱
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط