سرنوشت

سرنوشت


(ویو رایا)

بعد از چند دقیقه ماشین جلوی یه پاساژ خیلی بزرگ ایستاد.

با تعجب به شوگا نگاه کردم.

رایا: اینجا چرا اومدیم؟

شوگا: گفتم که سورپرایزه بیبی گرل.

رایا: ولی من دیروز که باهات خرید اومدم...

شوگا: اون خرید فرق داشت.

پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد.

شوگا: بیا.

دنبالش راه افتادم و وارد پاساژ شدیم.

چند دقیقه بعد فهمیدم شوگا منو آورده تا هر چیزی که دوست دارم انتخاب کنم.

رایا: شوگا... اینا خیلی گرونه.

شوگا: مهم نیست.

رایا: ولی من به این همه چیز احتیاج ندارم.

شوگا: من می‌دونم.

رایا: پس چرا؟

شوگا با لبخند نگام کرد.

شوگا: چون تو هیچ‌وقت نداشتی... و من می‌خوام از این به بعد داشته باشی.

قلبم یه لحظه ایستاد.

رایا: تو چرا اینقدر با من خوبی؟

شوگا: چون...

چند لحظه مکث کرد.

شوگا: چون تو برای من دیگه فقط یه پوشش نیستی، رایا.

با شنیدن حرفش خشکم زد.

شوگا: کم‌کم داری میشی مهم‌ترین آدم زندگی من.


بچه‌هااااااااا 😭😭😭

این شوگا چرا انقدر ددی آخهههههه؟!

رایا هم که رسماً هنگ کرد 😭🫠

ادامه دارههههه... 🎀✨
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت(ویو رایا)با حرف شوگا فقط نگاش می‌کردم.نمی‌دونستم چی ب...

سرنوشت(ویو شوگا)وقتی گفت «باشه»، یه لبخند روی لبم نشست.دلم م...

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای اجوما از خواب بیدار شدم.اجوما: خ...

سرنوشتپارت ۲(ویو شوگا)همین‌طور که رایا سرشو پایین انداخته بو...

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط