p....39
p....39
ژان ..چیکارم دارین ولم کنید
دینگ یوشی..باید همینجا کارشو تموم کنیم
ژان.. منظورتون چیه ولم کنید لعنتی ها
ییبو..دینگ یوشی برو بیرون
دینگ یوشی..چی داری میگی
ییبو میخوام باهاش تنها حرف بزنم
دینگ یوشی..اما
ییبو داد زد..برو بیرون
دینگ یوشی با چشمای عصبی از اتاق رفت بیرون
ییبو بعد رفتن دینگ یوشی اروم به ژان نزدیک شد
ژان..میخوایی چیکار کنی
ییبو نزدیک تر شد
ژان..بهت هشدار میدم بهم نزدیک نشو
ییبو دقیقا رو به روی صندلی ژان بود و فاصله کمی بود ییبو سرشو پایین آورد کنار گوش ژان ژان از اینکه بلایی سرش بیاره چشماشو محکم بست که حس کرد طناب دور دستش شل شد چشماشو باز کرد و دید ییبو طناب باز کرده
ژان..این کارات چه معنایی داره
ییبو..واقعا نمیدونی وقتی بهت گفتم دوستت دارم جدی بودم
ژان..فکر کردی این حرفا رو من اسر داره
ییبو..من این حرفارو نگفتم تا تو حرفی به کسی نزنی
ژان .. خب پس میخوایی چیکار کنم
ییبو..هرکاری فقط اخلاقی که داشتی عوض نکن
ژان..واقعا فکر کردی همینجوری که بود ادامه پیدا میکنه شاید برای قبل بود میتونستم باهات دوست بشم یا شاید روزی عاشقت بشم اما حالا امکانش وجود نداره
ییبو..خواهش میکنم اینجوری رفتار نکن خودم میخواستم اروم اروم همه چیزو بهت بگم
ژان..صداشو بلندتر کرد وگفت
دقیقا که میخواستی توضیح بدی هان وقتی که چن ژیوان عدام شد
ییبو..معلومه که نه وقتی که بهم میگفتی دوسم دارم
ژان..پس بزار روشنت کنم من هیچ علاقه به تو نداشتم و ندارم و نخواهم داشت
ییبو..واقعا این حرفا رو از تعه دلت میگی
ژان..آره دقیقا از تعه دلم
ییبو..پس که اینطور یعنی حالا میخوایی قضیه خاستگاری چیکار کنی اومیدوارم نظرت عوض نشده باشه
ژان..خواستگاری قبول میکنم
ژان حرفایی که میزد همش دورغ بود حتا دوست نداشتن ییبو چونکه ژان هم ییبو دوست داره
ییبو با شنیدن حرفای ژان یه لگد زد به صندلي کنار ژان
دینگ یوشی با شنیدن صدای صندلی سریع درو باز کرد و اومد تو
دینگ یوشی..چی شده
ژان سری شمشیر ییبو برداشت و گزاشت روگردن ییبو
دینگ یوشی..اروم باش چیکار میکنی
ژان..من اروم باشم
دینگ یوشی..اگه فضولیت گل نکرده بود هیچ کدوم از این اتفاق ها نمیافتاد
ییبو داد زد
ییبو..کافیه بگو چی میخوایی
ژان..معامله میکنیم
دینگ یوشی..قیمتتو بگو
ژان..من قیمت ندارم
ییبو..بگو چی میخوایی
ژان..چن ژیوان آزاد بشه
دینگ یوشی..نمیشه
ژان..باید این اتفاق بیفته وگرنه منم قول نمیدم دهنم بسته بمونه
دینگ یوشی..لعنت بهت
ییبو.. خب اگه چن ژیوان آزاد بشه از کجا بفهمم که دهنت بسته میمونه
ژان..به محض آزاد شدن چن ژیوان من به مالیشان برمیگردم
ییبو که میدونست اگه به مالیشان برگرده قضیه خاستگاری مطرح میشه
ییبو..نه نمیشه
ژان ..چیکارم دارین ولم کنید
دینگ یوشی..باید همینجا کارشو تموم کنیم
ژان.. منظورتون چیه ولم کنید لعنتی ها
ییبو..دینگ یوشی برو بیرون
دینگ یوشی..چی داری میگی
ییبو میخوام باهاش تنها حرف بزنم
دینگ یوشی..اما
ییبو داد زد..برو بیرون
دینگ یوشی با چشمای عصبی از اتاق رفت بیرون
ییبو بعد رفتن دینگ یوشی اروم به ژان نزدیک شد
ژان..میخوایی چیکار کنی
ییبو نزدیک تر شد
ژان..بهت هشدار میدم بهم نزدیک نشو
ییبو دقیقا رو به روی صندلی ژان بود و فاصله کمی بود ییبو سرشو پایین آورد کنار گوش ژان ژان از اینکه بلایی سرش بیاره چشماشو محکم بست که حس کرد طناب دور دستش شل شد چشماشو باز کرد و دید ییبو طناب باز کرده
ژان..این کارات چه معنایی داره
ییبو..واقعا نمیدونی وقتی بهت گفتم دوستت دارم جدی بودم
ژان..فکر کردی این حرفا رو من اسر داره
ییبو..من این حرفارو نگفتم تا تو حرفی به کسی نزنی
ژان .. خب پس میخوایی چیکار کنم
ییبو..هرکاری فقط اخلاقی که داشتی عوض نکن
ژان..واقعا فکر کردی همینجوری که بود ادامه پیدا میکنه شاید برای قبل بود میتونستم باهات دوست بشم یا شاید روزی عاشقت بشم اما حالا امکانش وجود نداره
ییبو..خواهش میکنم اینجوری رفتار نکن خودم میخواستم اروم اروم همه چیزو بهت بگم
ژان..صداشو بلندتر کرد وگفت
دقیقا که میخواستی توضیح بدی هان وقتی که چن ژیوان عدام شد
ییبو..معلومه که نه وقتی که بهم میگفتی دوسم دارم
ژان..پس بزار روشنت کنم من هیچ علاقه به تو نداشتم و ندارم و نخواهم داشت
ییبو..واقعا این حرفا رو از تعه دلت میگی
ژان..آره دقیقا از تعه دلم
ییبو..پس که اینطور یعنی حالا میخوایی قضیه خاستگاری چیکار کنی اومیدوارم نظرت عوض نشده باشه
ژان..خواستگاری قبول میکنم
ژان حرفایی که میزد همش دورغ بود حتا دوست نداشتن ییبو چونکه ژان هم ییبو دوست داره
ییبو با شنیدن حرفای ژان یه لگد زد به صندلي کنار ژان
دینگ یوشی با شنیدن صدای صندلی سریع درو باز کرد و اومد تو
دینگ یوشی..چی شده
ژان سری شمشیر ییبو برداشت و گزاشت روگردن ییبو
دینگ یوشی..اروم باش چیکار میکنی
ژان..من اروم باشم
دینگ یوشی..اگه فضولیت گل نکرده بود هیچ کدوم از این اتفاق ها نمیافتاد
ییبو داد زد
ییبو..کافیه بگو چی میخوایی
ژان..معامله میکنیم
دینگ یوشی..قیمتتو بگو
ژان..من قیمت ندارم
ییبو..بگو چی میخوایی
ژان..چن ژیوان آزاد بشه
دینگ یوشی..نمیشه
ژان..باید این اتفاق بیفته وگرنه منم قول نمیدم دهنم بسته بمونه
دینگ یوشی..لعنت بهت
ییبو.. خب اگه چن ژیوان آزاد بشه از کجا بفهمم که دهنت بسته میمونه
ژان..به محض آزاد شدن چن ژیوان من به مالیشان برمیگردم
ییبو که میدونست اگه به مالیشان برگرده قضیه خاستگاری مطرح میشه
ییبو..نه نمیشه
- ۲.۳k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط