می شود از دلتنگیت

می شود از دلتنگیت
سر به خیابان گذاشت
به چراغ پشت ماشین ها نگاه کرد
که هاله ی نور می شود
گر می گیرد
مثل شهاب می سوزد
و دود می شود
می شود نفس کشید
سنگین
ملتهب
سرگردان
که کجایی؟
چرا هر چه راه می روم
پیدات نمی کنم؟
گنج من!
چرا این خیابان تمام نمی شود؟
این ستاره بازی
این هاله های خیس.......
دیدگاه ها (۵)

ﭘـــﺲ ﺍﺕ ﻧﻤـــﯽ ﺩﻫﻢ ...ﺑـــﻪ ﻫـــﯿﭻ ﺳﺎﻋــــﺘﯽﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﺩﻗ...

ضَربِہ آخَر را خدایَم زَد وَقتے تو بَراےِ رَفتَنْ اِسْتِخاره...

هوا خوبه توهم خوبی منم بهتر شدم انگاریه صبح دیگه عاشق شو به ...

از شب نمیترسم...ولی هرشب،به خیال تو پناه میبرم....داود سهامی

Part: ۲۵ داشتم از سالن خارج می شدم که دستم رو کشید و در رو ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2کلابی بزرگ درست وسط خیابان اصلی ...

P/31(سولار)با تکون های نه چندان ریز ماشین بیدار شدم. وای خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط