وَ مکث آخر تو ایستگاه یادم داد!

وَ مکث آخر تو ایستگاه یادم داد!
وَ رد تلخ قطار تو راه یادم داد
وَ بعدِ تو چِقَدَر عشق، گریه ام آموخت
که لطف کرد و مرا بُرد و چاه یادم داد!
مرا به دره ی تنهاییِ بَدی انداخت
"خیال خام پلنگی" که ماه یادم داد
لبت هنوز مرا داشت سرخ می‌فهماند
که چشمهای تو آمد سیاه یادم داد
جهان شوق مرا با تبسمی بستی!
اگر چه خنده ی تو قاه قاه یادم داد
به گیس تو نرسیدم! به باد لعنت باد
که یاد داد ولی اشتباه یادم داد!
چه تلخ بود که آواره کرد و بی وطنم
همان که با بغلش زادگاه یادم داد!
دیدگاه ها (۶)

کیش و مات تو شدم نابغه ی مهره ی دل .دل مریخیِ من باخت به تو ...

برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای مناز شقایق ها سَری ای تک گُ...

گل نیلوفرم، جانم تو هستیشقایق ، رقص مرجانم تو هستی اقاقی، نس...

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

او یادِ نگاهِ سردِ جونگکوک افتاد یادِ آخرین نفرینِ مادر و یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط