پاییز رسیده ست و هوا با تو بهاری ست

پاییز رسیده ست و هوا با تو بهاری ست
می خندی و در حنجره ی باغ قناری ست
.
باید به توانم برساند به تماشات
این شهر که با خنده ی تو آینه کاری ست
.
همراه من از شوق صدایت تلفن هم
مشغول نفسگیرترین لحظه شماری ست
.
طغیان کند از سد ترک خورده ی هر شال
رودی که سر دوش تو بی واهمه جاری ست
.
زیبایی و زیبایی تو حرف ندارد
آنقدر که در هرچه در اطراف تو ساری ست
.
دارایی من جمع شده روی لبانت
کم داشتن خنده ی تو عین نداری ست
.
گفتی که بزرگ است خدا... آه خدا هم
از یمن حضور تو پی شکرگزاری ست
.
#امیراکبرزاده
دیدگاه ها (۳)

یاد ررمندگان.یاد فداکاریهایشان.یاد رفتنه بی بازگشتشان.یاد در...

اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد قطﻌﺎً می میردﭼﻪ در درﯾﺎ ﭼﻪ در رؤﯾﺎ ...

.پاییز آمدست کــــه خود را ببارمتپاییز لفظ دیگر"من دوست دارم...

درد دیوانگی ما دو برابر شده استشاعری عاشق یک شاعر دیگر شده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط