اسم فیک: عشق اجباری من

اسم فیک: عشق اجباری من
پارت: دهم
مین جی:
(کمی خجالت کشیده و استرس گرفته)
جونگکوک:
وقتی اون حرف رو بهش زدم یاد برادرم افتادم
وقتی اذیتش می کردم یا حرصش میدادم
همین قدر بامزه و کیوت میشد
وقتی مین جی رو می بینم احساس
میکنم برادرم جلومه اما نه.
اون برادر من نیست.
اون فقط برای حفظ آبروی اونه و هیچ ربطی به اون نداره.
جونگکوک: خب خدافظ
مین جی: خدافظ
(30 دقیقه بعد)
جونگکوک:
کل راه به برادرم فکر می کرد
تاحالا نشده بود کسی انقدر یاد و خاطرات برادرم
رو برام تازه کن
(رسیدن به خونه مین جی سلام کردن و نشستن روی مبل)
مین جی:
وای بالاخره رسیدن دارم میمیرم از استرس
چرا استرس دارم؟
مگه عروس واقعیم نمیفهمم واقعا فازم چیه
پدربزرگ مین جی: خوش اومدید
جونگکوک: ممنون
پدر و مادر جونگکوک: ممنون
(گرم صبحت بودن که مین جی توی آشپزخونه بود و پدربزرگش بهش اشاره کرد که قهوه هارو بیاره)
مین جی:
خیلی مراقب بودم که قهوه ها نریزه اول به پدربزرگم و بعدش به سمت پدر و مادرم بردم و بعدش پدر مادر جونگکوک و بلههههه رسیدم به اقای روانی
ضربان قلبم بالا رفت
پایین رو نگاه می کردم
احساس می کردم هر لحظه قهوه ها میریزن روش
جونگکوک:
اومد طرفم باز همون حس ها توش جشمامش با اینکه سرش پایین بود ولی نگاهم روی چشماش بود بازم همون احساس
ترس، استرس، خواهش
این دفعه نگرانی هم اضافه شده بود کمی دستاش
می لرزید و نفس کشیدن براش سخت بود خیلی خیلی آروم دستمو بردم سمت سینی تا دستم به سینی برخورد کرد
چشمامش رو باز و بسته کرد
انگار ترسیده بود نگران بود
تند تند نفش می کشید
منم نزدیک سینی شدم و همینطور نزدیک مین جی نفسام به گونش برخورد می کرد
شرط: ۱۹ یا ۱۸ لایک ۲۳ کامنت ۶ بازنشر
دیدگاه ها (۳۱)

🫧تانیا🐚سوال پست: به عشق اعتقاد داری؟ لایک و فالو پیج من یاد...

🫧نازنین🐚سوال پست: اقتصادی ترین برندی که استفاده کردی چی بوده...

🫧الناز🐚سوال پست: از محصولات کالیستا استفاده می کنی؟ لایک و ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: پنجم با لیا رفتیم توی اتاقم و ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: شیشم به سمت پله ها رفتم که یهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط