پارت 11

پارت 11

ساعت 10:45...

ویو نوا

قسمت 9سریال رو هم تموم کردم... ضدای کلید توی قفل در پیچید... جیمین اومد داخل و درو بست... سرمو به طرفش برگردوندم...

نوا:سلام..

جیمین :سلام... تو هنوز بیداری؟ مگه فردا نمیخوای بری دانشگاه؟

نوا:اره.. داشتم میرفتم بخوابم... چیزی میخوری برات درست کنم؟

جیمین:نه من توی شرکت شام خوردم... راستی یه چیزه دیگه...

نوا:بزار حدس بزنم دوباره پدربزرگ میخواد یه کاری کنه؟

جیمین:اره... پدر بزرگ فردا شب یه مهمونی به مناسبت ازدواج ما گرفته...

نوا:ماکه دیگه ازدواج کردیم... دیگه این چسان فسان ها چیه...

جیمین:فردا از راه دانشگاه میام دنبالت تا بریم لباس بگیریم...

نوا:باشه..

جیمین :راستی شنیدم یوسانگ دوباره به سانا درخواست داده!

نوا:اره... من برم بخوابم

جیمین :اوکی..

رفتم توی اتاق و خوابیدم...

فردا صبح ساعت8...

از خواب بیدار شدم که جیمین داشت صبحونه درست میکرد...رفتم توی اشپز خونه به اپن تکیه دادم... متوجه اومدن من نشد... تا برگشت و منو دید جا خورد..

جیمین:یا جد پسران زد گلوله(اینو از کجام در اوردم؟ 😂) چرا عین جن یهو ظاهر میشی خوب یه تقی یه توقی چیزی داشتم سکته لاپایی میزدم...*بلند*

نوا:(از خنده پاره شده)😂😂😂😂😂😂

جیمین:چرا میخندی؟

نوا:باید قیافتو میدیدی! 😂😂

جیمین :خوب حالا..

نوا:میبینم آقای همیشه مغرور داره اشپزی می‌که(شکر خوردی🗡️🗿)

جیمین:من همیشه هم مغرور نیستم!

نوا:اوووو... مگه نمیخواستی بری شرکت؟

جیمین:نه... به خاطر امروز نرفتم...

نوا:اهااا...

جیمین:برو اماده شو میرسونمت...

نوا:باشه..

جیمین:اول صبحونتو بخور...

نوا:باشه...

ساعت:8:15...

رفتم و لباسامو پوشیدم و با جیمین سوار ماشین شدیم...
توی راه..

جیمین:کی تعطیل میشین...

نوا:نمیدونم چون با استاد جانگه معلوم نیست بهت زنگ میزنم...

جیمین :باشه...


_________________________________

بچه ها اینم از پارت یازده تا اطلاع ثانوی عکس فیک تغییر میکند...

شرط پارت بعد

لایک<8
کامنت<3

بوس بهتون💋💜💜🤎💜💜💜💜
دیدگاه ها (۶)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

ازدواج به اجبار)))پارت ۲...-ادامه نده ا.ت(بهت سیلی زد)(رفتی ...

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

فیک انتقام یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط