پارت دومزندان ارباب جئون
پارت دوم:زندان ارباب جئون
رفتم سمت اون خونه.. خونه نه قصر، دهنم باز مونده بود رفتم سمت در خونه چند تا بادیگارد اومدن سمت
بادیگارد:چی میخوای
+سلام ببخشید من شنیدم اربابتون پول قرض میده، منم اومدم پول قرض کنم ولی قول میدم پولو پس بدم
بادیگارد:ببین خانم اگه نمیتونی پس بدی نرو داخل بخاطر خودت میگم
+نه نگران نباشید، حالا میتونم برم داخل؟
بادیگارد سر تکون داد منو راهنمایی کرد سمت اتاق ارباب بهم گفت
بادیگارد:ببین دختر اصلا به ارباب بی احترامی نکن مگه اینکه از جونت سیر شده باشی
رفتم داخل وای چه اتاق بزرگی یه نفر پشتش به من بود نشسته بود روی مبل جلوی شومینه رفتم جلو تر که گفت (علامت تهیونگ ٫)
٫ پس ا/ت تو هستی، بیا بیا بشین اینجا
رفتم نشستم رو به روش خیلی ترسیده بودم در حدی که زبونم تو دهنم قفل شده اون مرد هم جذاب بود هم خیلی ترسناک اخمی که روی ابرو هاش بود وای کم مونده بود از ترس خودمو خیس کنم (به به اینم دختر داستانمون🗿)
٫ خب ا/ت چقدر پول میخوای؟
+ارباب من به....... پول نیاز دارم اگه میشه بدید (حالا فکر کنید پول زیادی خواسته )
٫ انقدر پول رو میتونی بعدا پس بدی؟
+سعیم رو میکنم ارباب
٫باشه پول رو بهت میدم اما اگه نتونی بعد از ۶ماه پسش بدی یه بلایی سرت میارم فهمیدی؟!
از حرفی که زد خیلی ترسیدم ولی من به اون پول نیاز داشتم
+ ب... بله ارباب
پول رو گرفتم و از عمارت اومدم بیرون وایی مرتیکه چقدر ترسناک بود (ترسناک ندیدی هنوز اوله داستانه ا/ت خانم🗿) پول رو به همه ی زخم هام زدم تا تونستم یخورده وضعیت زندگیمونو درست کنم اصلا هواسم به زمانی گفته بود نبود
فلش تایم به ۶ ماه بعد
تا چشم رو به هم زدم ۶ ماه گذشت وای الان چیکار کنم پول خیلی زیادی گرفته بودم گفته بود اگه پول رو پس ندم یه بلایی سرم میاره سریع رفتم سمت خونه که فرار کنم فعلا تا چند وقت که پول رو جور کنم ولی دیدم برادرم...
پارت بعد رو شب براتون میزارم توروخدا حداقل لایک کنید من اینجا دارم زحمت میکشم 🗿
رفتم سمت اون خونه.. خونه نه قصر، دهنم باز مونده بود رفتم سمت در خونه چند تا بادیگارد اومدن سمت
بادیگارد:چی میخوای
+سلام ببخشید من شنیدم اربابتون پول قرض میده، منم اومدم پول قرض کنم ولی قول میدم پولو پس بدم
بادیگارد:ببین خانم اگه نمیتونی پس بدی نرو داخل بخاطر خودت میگم
+نه نگران نباشید، حالا میتونم برم داخل؟
بادیگارد سر تکون داد منو راهنمایی کرد سمت اتاق ارباب بهم گفت
بادیگارد:ببین دختر اصلا به ارباب بی احترامی نکن مگه اینکه از جونت سیر شده باشی
رفتم داخل وای چه اتاق بزرگی یه نفر پشتش به من بود نشسته بود روی مبل جلوی شومینه رفتم جلو تر که گفت (علامت تهیونگ ٫)
٫ پس ا/ت تو هستی، بیا بیا بشین اینجا
رفتم نشستم رو به روش خیلی ترسیده بودم در حدی که زبونم تو دهنم قفل شده اون مرد هم جذاب بود هم خیلی ترسناک اخمی که روی ابرو هاش بود وای کم مونده بود از ترس خودمو خیس کنم (به به اینم دختر داستانمون🗿)
٫ خب ا/ت چقدر پول میخوای؟
+ارباب من به....... پول نیاز دارم اگه میشه بدید (حالا فکر کنید پول زیادی خواسته )
٫ انقدر پول رو میتونی بعدا پس بدی؟
+سعیم رو میکنم ارباب
٫باشه پول رو بهت میدم اما اگه نتونی بعد از ۶ماه پسش بدی یه بلایی سرت میارم فهمیدی؟!
از حرفی که زد خیلی ترسیدم ولی من به اون پول نیاز داشتم
+ ب... بله ارباب
پول رو گرفتم و از عمارت اومدم بیرون وایی مرتیکه چقدر ترسناک بود (ترسناک ندیدی هنوز اوله داستانه ا/ت خانم🗿) پول رو به همه ی زخم هام زدم تا تونستم یخورده وضعیت زندگیمونو درست کنم اصلا هواسم به زمانی گفته بود نبود
فلش تایم به ۶ ماه بعد
تا چشم رو به هم زدم ۶ ماه گذشت وای الان چیکار کنم پول خیلی زیادی گرفته بودم گفته بود اگه پول رو پس ندم یه بلایی سرم میاره سریع رفتم سمت خونه که فرار کنم فعلا تا چند وقت که پول رو جور کنم ولی دیدم برادرم...
پارت بعد رو شب براتون میزارم توروخدا حداقل لایک کنید من اینجا دارم زحمت میکشم 🗿
- ۱۲.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط