من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟

من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟

آه صبح و گریه شبها به فریادم رسد

دامن صحرا نبرد از چهره ام گرد ملال

می روم چون سیل تا دریا به فریادم رسد
دیدگاه ها (۵)

شبها که میگیرد دلم، یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت، احس...

دوست داشتنت معصیتی بود که هرگز نتوانستم ازآن توبه کنملیکن عج...

از چشمهایم میشود فهمید بارانمدلتنگی ات مثل خوره افتاده بر جا...

😐 وصی پور😐 با خدا حرف زدم تا به سرانجام رسمکه سرانجام تو باش...

مغزم داره گوز می ده نمی کشه فیک جدید بنویسم بریم فیک های قبل...

Part 7:

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۱۱روز اول گذشت.جونگ کوک به هیچکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط