احمد شاملو

احمد شاملو
من در تو نگاه می‌کنم

دیرگاهی‌ست که دستی بداندیش
دروازه‌ی کوتاه خانه‌ی ما را
نکوفته است.

در آیینه و مهتاب و بستر می‌نگریم
در دست‌های یکدیگر می‌نگریم
و دروازه
ترانه‌ی آرامش‌انگیزش را
در سکوتی ممتد
مکرر می‌کند.

بدین‌گونه
زمزمه‌یی ملال‌آور را به سرودی دیگرگونه مبدل یافته‌ایم
دیدگاه ها (۱)

سلامهمه دار وندار . من

جا ن ودل دادن به کس با حرف نیست هر کسی شایسته این ظرف نیست .

زندگی شبتت بخیر

He had searched for his true love high and low.He might fore...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط