مشکلات خانوادگی پارت

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹¹

جیوز: خب راستش، خانم ملیندا قراره از اوستانیا برن..
دامیان: چ..چ...چییییی؟؟!!!! [با داد]
امیل و ایون: دامیان ساما چیشد؟!
دامیان: هیچی!
جیوز: برای همین..
دامیان: جیوز همین الان بیا منو ببر پیش مامانم!!
جیوز: چشم، آقا
دامیان: ببخشید بچه ها من الان باید برم!
امیل: کجا؟
دامیان: به شما ربطی نداره!!

[ویو ملیندا]

ملیندا: *وای وای این چه درخواستی بود من کردم؟!! مطمئنم که دامیان ردش میکنه اون الان ازم متنفره!*
[ملیندا یکم دور خودش میچرخه][صدای در میاد]
ملیندا: (ایوای کیه؟؟!!!) اومدم!!
[ملیندا میره در رو باز میکنه و شوکه میشه]
دامیان: س....سلام....مامان....[با صدای نگرانی]
ملیندا: (ای وای دامیان اینجا چیکار میکنه؟؟ یعنی مجبورش کردن که بیاد؟؟!!!)
ملیندا: م...من واقعا بابت اون روز معذرت میخوام...پسرم...[با یکم صدای لرزون]
[دوباره دامیان اشکش درمیاد و این‌بار میپره بغل مامانش]
دامیان: نه مامان! من معذرت میخوام بابت اون‌روز!! ببخشید که راجع به بابا اونقدر حرف زدم!!
[ملیندا هم اشکش درمیاد و دامیان رو بغل میکنه]
ملیندا: اوه پسرم!! نمیدونی که من چقدر دوستت دارم!!
[دامیان و ملیندا یکم از این حرفا میزنن و بعدش میرن خوشگذرونی مثل رفتن به جنگل و پاساژ و اینا]

[ویو دونوان]

ینفر: آقای دونوان، بنظرتون نباید این جنگ رو زودتر شروع کنیم؟
ینفر دیگه: ما هم با همین موضوع موافقیم آقای دزموند!
دونوان: همم، راستش رو بخواید حق با شماست، بنظرم باید جنگ رو هفته ی بعد شروع کنیم..
ینفر دیگه²: زمان مناسبی رو برای جنگ انتخاب کردید، آقا!
[لوید داشت از بالا نگاشون میکرد]

[ویو هندلر]

هندلر: مأمور توایلایت اطلاعات جدیدی کسب کردی؟
لوید: رئیس هندلر! اونا گفتن که جنگ رو قراره هفته ی بعد شروع کنن!!
هندلر: !!!
لوید: باید چیکار کنیم؟؟!!
هندلر: هنوز چهار روز مونده تا شروع هفته ی بعد، مامور توایلایت! سه روز دیگه با تغییر چهره برو *****************[مخفیه] تا ازش به عنوان تهدید واسه دونوان دزموند استـفاده کنیم!
لوید: و...ولی-
هندلر: ولی بی ولی تو باید انجامش بدی! نترس قرار نیست بکشیمش که!
لوید: اطاعت!

[لوید برمیگرده خونه]

لوید: من برگشتم!
یور و آنیا: خوش برگشتی!
بوند: بورف بورف!!
لوید: (باید سه روز دیگه برم **************** که تهدید خوبی واسه دونوان باشه..)
آنیا✨: (چییییییییییییییی؟؟؟؟!!!!!!!)

_______☆_______☆_______☆_______

منتظر پارت بعد باشید عشقای من بوس به همتون🎀🎀
دیدگاه ها (۱۰)

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹²[سه روز بعد، داخل خوابگاه، شبِ جمعه...

هپی ۲۰ تایییی همتون عشقای منیدددد🎀🎀🎀🎀🎀🎀✨✨✨✨

خوشگلای من سلام چطورید؟🎀 اگه دیدید پارت های بعدی رمان رو نذا...

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹⁰[روز بعد لوید برمیگرده پیش هندلر]هن...

"مشکلات خانوادگی" پارت ¹³دامیان: ممممم!!! همممممم!! (لعنتی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط