از افقِ غیب، دررویا خدا پیام رساند
از افقِ غیب، دررویا خدا پیام رساند
**ز پشت نقابِ یاخیال و گمان**
**حقیقت چو خورشید رو مینماید**
**ندانم که آن پیامرسان که بود**
**ز دلبر؟ ز دلدار؟ یا خود خدا؟**
**همین بس که در ظلمتِ ناامیدی**
چراغی ز اسرار شدبرملا
طغیان گران پشه های بی ارزش با خون گران خون مارابه ریال حساب کرده بودند،خود رابه دلار فروخته بودند،قاب عکس بر تن درخت زندگی را این بیگانگان پایین آوردند تاکه عکس خود راجای آن بگذارنداما،حکومت الاهی یک حقیقت بود که جای هیچ نمایشی نبود
**ز پشت نقابِ یاخیال و گمان**
**حقیقت چو خورشید رو مینماید**
**ندانم که آن پیامرسان که بود**
**ز دلبر؟ ز دلدار؟ یا خود خدا؟**
**همین بس که در ظلمتِ ناامیدی**
چراغی ز اسرار شدبرملا
طغیان گران پشه های بی ارزش با خون گران خون مارابه ریال حساب کرده بودند،خود رابه دلار فروخته بودند،قاب عکس بر تن درخت زندگی را این بیگانگان پایین آوردند تاکه عکس خود راجای آن بگذارنداما،حکومت الاهی یک حقیقت بود که جای هیچ نمایشی نبود
- ۷۸
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط