.

.
نگاه می کردم و هیچ نمی دیدم ...
بعدهایی که می شود این روزها آموختم که برای دیدن ،
برای جان داشتنِ دریچه ی دل ،
بیش از دو دیده نیاز است ....
نور چشم می خواهد دیدن
کور سوی امید راهی از پیش نمی برد ...
نور چشم می خواهد دل ،
کسی که نقشه ی فرشِ دنیایت را به دست بگیرد ،
و جانانه تار بر پود و پود بر تار دلت را با شوق و تمنای دلش گره بزند...
دیدن ، یک سوم شخص مفرد می خواهد !
یک تو ،
یک ناشناس که شاید هیچ کس ، جز من نداند که صفحه ی دلش را چه دوست داشتنی ، سبز کشیده اند ...
دیدگاه ها (۱۳)

گوشه گیرو ساده بودم شهرتم این گونه بودکم صمیمی میشدم چون رغب...

‌‌ عشق وقتی برسد خشک و ترت می سوزدهرچه داری همه دور و برت می...

سخت است نباشی و دلم سخت بگیرد داغ تو نفس از منِ سرسخت بگیردس...

قهر میکنیم تا بفهمانیم دوستش داریم گریه می کنیم تا بگوئیم دو...

مردم فکر می‌کنند مرگ یعنی پایانِ نفس کشیدن؛اما من می‌گویم مر...

#طبیعت_پناه_ماست💚🌤️🌙🍃🌼بعضی روزها، دلم می‌خواهد دنیا را از پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط