𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐
این پارت اسماته اگه دوست ندارید میتونید نخونید❤
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو لونا
خسته بودم و حسابی مست کرده بودم
همینطوری اروم اروم دراز کشیدم و چشمام بستم
احساس میکردم یکی سعی داره بغلم کنه
چشمام به ارومی باز کردم و جونگ کوک دیدم
تو چشماش خمار بودن میدیدم
اروم اروم روم خیمه زد و لباشو رو لبام گذاشت
چشماش و بست و به بوسه ادامه داد
دستاش به سمت کمرم برد و بدنم لمس میکرد
دلم نیومد همراهش نکنم..
کم کم دستامو بردم دور گردنش و پشت گردنش لمس میکردم
تو بوسه غرق شده بودیم
کم کم از لب هام جدا شد و به سمت ترقوه هام رفت
میخواست مارک بزاره که صدام در اومد
+نه.. م.. مارک نزار(اروم)
_هومممم نمیتونم خودمو کنترل کنم(خمار)
ترقوه و گردنم و میبوسید و به سمت پایین رفت و به سینه هام رسید
با هر حرکتش ناله هام بیشتر میشد و لذت میبردم
دستش زیر کمرم برد و منو بلند کرد
چون دوتامونم مست بودیم و کنترل نداشتیم
بلند شد و یه دستش زیر سرم و یه دستش زیر پاهام گذاشت و به سمت اتاق خودش برد
وقتی تو اتاق رسیدیم منو رو تخت گذاشت و درو بست(دارم اب میشم🥲)
دوباره روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدن
از بوسیدن دست کشید و به سمت سینم رفت
دستش زیر پیرهنم برد و سوتینم در اورد و روی زمین انداخت
رفت سراغ پیرهنم
با ملایمت پیرهنم در اورد و منو بین دوتا پاهاش گذاشت
یه لحظه بهم خیره شد و پوزخند زد
رفت سراغ سینه هام و یکیش میخورد و با یکیش بازی میکرد(مگه اسباب بازیهههه🗿)
روی گردنم و ترقوه هام مارک گذاشت
بعد از نیم ساعت کم کم خسته شدیم و خوابیدیم
(تو اون نیم ساعت کوک فقط بالا تنشو لمس کرد و چون تازه اشنا شدن با پایین تنه فعلا کاری نداشت😂)
*صبح*
با نور خورشید که بهم میخورد کم کم چشمام باز کردم
برگشتم که یهو جونگ کوک دیدم
یاد دیشب افتادم
بلافاصله پتو رو کشیدم کنار و به خودم نگاه کردم(که ببینه لخته یانه😂)
پیرهن تنم نبود.... یاااااا من حتی سوتین هم ندارمممم
ویو جونگ کوک
دیشب خیلی خسته بودم.. تو خواب عمییییق بودم که با صدای لونا بیدار شدم
+کوک.. کوک میگم بیدار شو(اروم)
+کوکککککک بیدار شوو(یکمی داد)
_هومممم چیه چیشدههههه؟!(خوابالود)
کوک روی تخت نشست و باموهای بهم ریخته به لونا نگاه کرد
+این چه وضعشه ها؟ (اشاره به گردنش)
+تو همیشه انقد وحشییی؟؟!(یکمی عصبی)
کوک به گردن لونا نگاه کرد پوزخند زد و گفت
_خب حالا.. چیزی نشده که(پوزخند)
لونا اخم کرد و گفت
+چیزی نشده؟! حالا من چطوری برم خونه؟!(یکمی عصبی)
_خبببب باشههه یکاریش میکنیم
+هوفففف
شرط: 12 تا لایک
این پارت اسماته اگه دوست ندارید میتونید نخونید❤
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو لونا
خسته بودم و حسابی مست کرده بودم
همینطوری اروم اروم دراز کشیدم و چشمام بستم
احساس میکردم یکی سعی داره بغلم کنه
چشمام به ارومی باز کردم و جونگ کوک دیدم
تو چشماش خمار بودن میدیدم
اروم اروم روم خیمه زد و لباشو رو لبام گذاشت
چشماش و بست و به بوسه ادامه داد
دستاش به سمت کمرم برد و بدنم لمس میکرد
دلم نیومد همراهش نکنم..
کم کم دستامو بردم دور گردنش و پشت گردنش لمس میکردم
تو بوسه غرق شده بودیم
کم کم از لب هام جدا شد و به سمت ترقوه هام رفت
میخواست مارک بزاره که صدام در اومد
+نه.. م.. مارک نزار(اروم)
_هومممم نمیتونم خودمو کنترل کنم(خمار)
ترقوه و گردنم و میبوسید و به سمت پایین رفت و به سینه هام رسید
با هر حرکتش ناله هام بیشتر میشد و لذت میبردم
دستش زیر کمرم برد و منو بلند کرد
چون دوتامونم مست بودیم و کنترل نداشتیم
بلند شد و یه دستش زیر سرم و یه دستش زیر پاهام گذاشت و به سمت اتاق خودش برد
وقتی تو اتاق رسیدیم منو رو تخت گذاشت و درو بست(دارم اب میشم🥲)
دوباره روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدن
از بوسیدن دست کشید و به سمت سینم رفت
دستش زیر پیرهنم برد و سوتینم در اورد و روی زمین انداخت
رفت سراغ پیرهنم
با ملایمت پیرهنم در اورد و منو بین دوتا پاهاش گذاشت
یه لحظه بهم خیره شد و پوزخند زد
رفت سراغ سینه هام و یکیش میخورد و با یکیش بازی میکرد(مگه اسباب بازیهههه🗿)
روی گردنم و ترقوه هام مارک گذاشت
بعد از نیم ساعت کم کم خسته شدیم و خوابیدیم
(تو اون نیم ساعت کوک فقط بالا تنشو لمس کرد و چون تازه اشنا شدن با پایین تنه فعلا کاری نداشت😂)
*صبح*
با نور خورشید که بهم میخورد کم کم چشمام باز کردم
برگشتم که یهو جونگ کوک دیدم
یاد دیشب افتادم
بلافاصله پتو رو کشیدم کنار و به خودم نگاه کردم(که ببینه لخته یانه😂)
پیرهن تنم نبود.... یاااااا من حتی سوتین هم ندارمممم
ویو جونگ کوک
دیشب خیلی خسته بودم.. تو خواب عمییییق بودم که با صدای لونا بیدار شدم
+کوک.. کوک میگم بیدار شو(اروم)
+کوکککککک بیدار شوو(یکمی داد)
_هومممم چیه چیشدههههه؟!(خوابالود)
کوک روی تخت نشست و باموهای بهم ریخته به لونا نگاه کرد
+این چه وضعشه ها؟ (اشاره به گردنش)
+تو همیشه انقد وحشییی؟؟!(یکمی عصبی)
کوک به گردن لونا نگاه کرد پوزخند زد و گفت
_خب حالا.. چیزی نشده که(پوزخند)
لونا اخم کرد و گفت
+چیزی نشده؟! حالا من چطوری برم خونه؟!(یکمی عصبی)
_خبببب باشههه یکاریش میکنیم
+هوفففف
شرط: 12 تا لایک
- ۴۴۶
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط