قسمت
قسمت ۱۸:
برگشتیم دادگاه رضایت دادیم دیه هم نخواستیم ولی قرار شد دیگه کاری بهم نداشته باشه وگر نه ده سال حبس میخوره.....
بک:اگه تاحالا کاری بهت نداشتم بخاطر آرمینا بوده وگر نه تا الان زنده نمیذاشتمت....
تهیون اخم کرد....بکی هم بهش اخم کرد دستشو کشیدم بردمش تو ماشین برگشتیم خونه
رفتم دراز کشیدم رو تخت....
سارا و رومینا و کیا و فاطی هم اومدن پیشم داستانو براشون گفتم...
کیا: واقعا که براش متاسفم خیلی دختر پستیه...
رومینا:هه ارزششو نداره ولش کن همون بهتر میذاشتی بکشنش زندان...
فاطی:از همون اول معلوم بود یه ریگی تو کفششه....
سارا:نباید ولش میکردی...
من:اشکال نداره بلاخره به خطای کارش پی برد...اونم گناهی نداشت خوووو...
کیا:کص نباف بینیم .....حقش مرگ بود دختره ی جنده....
سارا:اگه زبونم لال اگه بهوش نمیومدی میخواستیم چی کار کنیم حالا ما به درک بکی دیوونه میشد....
_حالا که چیزی نشده....زخمش عمیق نبوده خدارو شکر از ماهیچه هام اونورتر نرفته....
_فک کنم چاقوش کند بوده.....
_خخخخخخخ.....
رفتن بیرون بک اومد تو...
_حالت بهتره ؟
_اوهوم.....
_صدای خنده سارا از اتاق بغلی اومد رفتیم دیدیم حلقه تو دستش بود....
_پس اون حلقه چی بود؟
_اون یه کادو بود....
_آهان....
_سهون بلند شد سارا رو گرفت تو بغلش و بوسیدتش .....
چان:هومممم منم دلم خواست...
_ایشاالله نوبت به تو هم میرسه آقا پسر فعلا سنت کمه.....
موهاشو قروقاطی کردم....
بکی حسودیش شد موهای اونم قرو قاطی کردم .....
شب شده بود...
بکی نشسته بود رو تخت پیرهن تنش نبود فقط یه شلوارک تنش بود...سیکس پکاش زده بود بیرون ....
_اوهههههه زهلم هیکلت تو حلقم.....
برگشتیم دادگاه رضایت دادیم دیه هم نخواستیم ولی قرار شد دیگه کاری بهم نداشته باشه وگر نه ده سال حبس میخوره.....
بک:اگه تاحالا کاری بهت نداشتم بخاطر آرمینا بوده وگر نه تا الان زنده نمیذاشتمت....
تهیون اخم کرد....بکی هم بهش اخم کرد دستشو کشیدم بردمش تو ماشین برگشتیم خونه
رفتم دراز کشیدم رو تخت....
سارا و رومینا و کیا و فاطی هم اومدن پیشم داستانو براشون گفتم...
کیا: واقعا که براش متاسفم خیلی دختر پستیه...
رومینا:هه ارزششو نداره ولش کن همون بهتر میذاشتی بکشنش زندان...
فاطی:از همون اول معلوم بود یه ریگی تو کفششه....
سارا:نباید ولش میکردی...
من:اشکال نداره بلاخره به خطای کارش پی برد...اونم گناهی نداشت خوووو...
کیا:کص نباف بینیم .....حقش مرگ بود دختره ی جنده....
سارا:اگه زبونم لال اگه بهوش نمیومدی میخواستیم چی کار کنیم حالا ما به درک بکی دیوونه میشد....
_حالا که چیزی نشده....زخمش عمیق نبوده خدارو شکر از ماهیچه هام اونورتر نرفته....
_فک کنم چاقوش کند بوده.....
_خخخخخخخ.....
رفتن بیرون بک اومد تو...
_حالت بهتره ؟
_اوهوم.....
_صدای خنده سارا از اتاق بغلی اومد رفتیم دیدیم حلقه تو دستش بود....
_پس اون حلقه چی بود؟
_اون یه کادو بود....
_آهان....
_سهون بلند شد سارا رو گرفت تو بغلش و بوسیدتش .....
چان:هومممم منم دلم خواست...
_ایشاالله نوبت به تو هم میرسه آقا پسر فعلا سنت کمه.....
موهاشو قروقاطی کردم....
بکی حسودیش شد موهای اونم قرو قاطی کردم .....
شب شده بود...
بکی نشسته بود رو تخت پیرهن تنش نبود فقط یه شلوارک تنش بود...سیکس پکاش زده بود بیرون ....
_اوهههههه زهلم هیکلت تو حلقم.....
- ۳.۴k
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط