« تقاص عشق »

« تقاص عشق »
پارت ۸۹

ات از آپارتمان بیرون رفت کناره جاده ایستاده بود و منتظر تاکسی بود از دردش همانجا نشست کمی گذشت تاکسی اومد ات با بی‌حالی سوار تاکسی شد
راننده : کجا برم خانم
ات آدرس رو به راننده داد اونم هم حرکت کرد سمته عمارتش
دیری نگذشت که رسید به عمارت ات از ماشین پیاده شد و پول رو داد به راننده و به داها عمارت رفت
وارده سالن شد خیالش راحت شد هیچکس تو سالن نبود که باز سوال پیچش کنه سریع به اتاقش رفت و درو بست به سمته تخت رفت و روش دراز کشید درد بدی داشت دوباره از تخت بلند شد کشوی کمد کناره تخت اش رو باز کرد و قرص مسکن ازش برداشت لیوان آب رو برداشت و قرص رو خورد از تخت بلند شد و سمته کمد از رفت لباس راحتی برداشت و پوشید اش دوباره سمته تخت رفت و روش دراز کشید همینکه چشم رو هم گذاشت خواب اش برد
ـــــــــــــــــــــــــ شرکت JM
جیمین پشته میز کارش نشسته بود و با خودکار تو دست اش بازی میکرد هیچ ایده ای به ذهنش نمیرسد یعنی چطور به همه می‌گفت با تقی که به در زده شد از افکارش اومد بیرون
جیمین : بیا تو
منشی اش آمد داخل و بعد از ادای احترام دعوت نامه ای رو به سمته جیمین گرفت
منشی : دعوت نامه براتون اومده
جیمین : چه دعوت نامه ای
منشی : به مهمانی شما و خانواده تون دعوت شدید این مهمانی برای همه رئیس های معروف شرکت ها هستن دو هفته بعد این مهمان گرفته میشه
جیمین کمی در فکر فروع رفت این فرصت خوبی بود پس دعوت نامه رو ازش گرفت
جیمین : باشه میتونی بری
منشی بعد از ادایه احترام از اتاق بیرون رفت جیمین به صندلی اش تکیه داد و پوزخندی زد و با خودش گفت
جیمین : کمه مونده به خواستم برسم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوهفته ای می‌گذشت از اون شب
ات رویه تخت اش دراز کشیده بود کمی حالت تعوع داشت این چند روز همش اینجوری میشد خودش هم دلیلش رو نمی‌دونست کل رو روز تویه اتاق بود عصر شده بود ات از رویه تخت بلند شد و از اتاق اش خارج شد به آشپزخانه رفت به لیوان رو برداشت و پر از آب کرد همینکه برد سمته دهانش بوی غذای که اجوما میپخت به دماغش خورد حالش به هم خورد سریع لیوان رو گذاشت و به سرویس بهداشتی رفت بالا نیاورد فقط حالش به هم خورد بعد از شستن دست و صورتش تو آینه به خودش نگاه کرد رنگش پریده بود حالت تهوع هم داشت پریود هم یک هفته بود نشده بود اینا بخاطر چی بود
ات : چرا اینجوری شدم نکنه .... من ......حاملم ... نه باید اول ببینم هستم درسته یا نه
از سرویس بهداشتی بیرون رفت و بعد از برداشتن کافشن اش از سالن بیرون رفت سریع کافشن اش رو پوشید سوار ماشین اش شد و حرکت کرد سمته بیمارستان بعد از چند مین رسید به بیمارستان از ماشین پیاده شد و به آزمایشگاه رفت پرستار به سمتش آمد
ات : میخواستم آزمایش بارداری بگیرم
پرستار : بفرمایید بنشینید
ات سمته تخت رفت و رو اش نشست پرستار از دسته ات خون گرفت و رفت ات از استرس زیاد دست و پاهاش می‌لرزید یعنی حتسش درست بود یعنی قرار بود مادر بشه قرار بود بهترین حس دنیا رو تجربه کنه ....
دیدگاه ها (۷)

« تقاص عشق »پارت ۹۰ مدتی گذشت دکتر با آزمایش تو دست اش آمد س...

« تقاص عشق »پارت ۹۱از سالن بیرون رفتن یونگی و ات تویه یه ماش...

« تقاص عشق » پارت ۸۸ ات کاملا م*ست شده بود تو حال خودش نبود...

« تقاص عشق »پارت ۸۷ات از در بزرگ عمارت رفت بیرون ماشین جیمین...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط