☀️season one_part two🕤
☀️season one_part two🕤
"and everything start with a coffee"
هانا اومد درباره موضوع کنفرانس با ملین صحبت کنه که با دیدن استاد راهنما سریع لبخند مودبانه ای زد و گفت
سلام استاد روزتون بخیر باشه
ملین هم به تبعیت از هانا سلام کرد
سلام استاد خسته نباشید
استاد لبخند مهربانانه ای زد و گفت
خب دخترا
واسه کنفرانس اماده اید؟
ملین درحالیکه مقاله رو به دست استادش میداد گفت
بله استاد
تو چند روز اینده کاملا اماده میشه
استاد مقاله روگرفت و شروع به چک کردن کرد
استاد راهنمای دانشجو های سال دومی مثل هانا و ملین کاترین بود
از اون استادا بود که با دانشجو ها صمیمی بود و کمکشون میکرد ولی وقتی وقت امتحان میشد دهن همرو صاف میکرد
اروم عینکش رو دراورد و مقاله رو به ملین پس داد و با لبخند گفت
عالیه
فقط یه سری ایرادات کوچیک داره که قطعا اونم در روز های اینده برطرف میشه
دخترا راستش من واسه چک کردن مقالتون نیومده بودم
احتمالا شما هم ماجرای امروز رو دیدید
آنا و کالب شریک کنفرانس هم بودن
ولی بخاطر ماجرای امروز آنا جدا شد و الان کالب باید بار کل کنفرانس رو به دوش بکشه
هرچند خودش گفته مشکلی نداره اما این کار گروهیه نه انفرادی
نمره به یک گروه تعلق میگیره نه یه فرد
هانا و ملین در سکوت بلوتوثشون وصل شد
نگاهی رد بدل کردن که معنی خودش رو داشت
اونا فهمیده بودن منظور استادشون از این مقدمه چینی ها چیه
بلاخره هانا سکوت رو شکست
اوه
این خیلی بده متاسفم
ولی چه کمکی از دست ما برمیاد ؟
کاترین با نگاهی نگران در عین حال امیدوار به هردو دانشجوش خیره شد
خودتون میدونید کالب واقعا دانشجو پر تلاشیه نمراتش هم فوق العادست
موضوع کنفرانس شما دوتا و کالب بهم شباهت داره و تقریبا تو یه حوزه هست
میخواستم ازتون خواهش کنم که با کالب یه گروه تشکیل بدید و تو چند روز اینده دو مقاله رو ترکیب کنید و باهم کنفرانس بدید
هانا و ملین که تو آمپاس قرار گرفته بودن نگاهی به خودشون و مقالشون انداختن ملین اروم گفت
استاد ما وضعیت رو درک میکنیم اما اگر نتونیم مقاله رو سر تایم اماده کنیم چی؟
ما الان داریم خوب پیش میریم نمیخوایم که بخاطر یه دختر لجباز کنفرانس خودمون خراب بشه
ملین درکت میکنم
ولی به هرحال این تقصیر کالب هم نیست تا ناهار
فکراتونرو بکنید من به کالب هم میگم
اگر موافق بودین سر تایم ناهار تو سلف دانشگاه باهم سه تایی دربارش صحبت کنید
خوبه؟
هانا نفس عمیقی کشید و سرش رو به تایید ارومتکون داد
بله استاد این بهتره
خیلی ممنون وقتی تصمیم قطعی شد بهتون اطلاع میدیم
کاترین با نگاهی درخشان به هردو دانشجو نگاه کرد وگفت
ممنون دخترا من دیگه باید برم منتظر خبرتون هستم
هانا ملین هم هردو با استادشون خداحافظی کردن
------
کالب اهی از سر خستگی کشید و به سمت سلف دانشگاه رفت
واقعا دیگه خسته شده بود
شاید واقعا باید به واحد اموزشی میرفت و این ماجرارو گزارش میکرد
این اتفاقا اوایل دانشگاه هرچند ماه یه بار میافتاد ولی الان هر هفته یکی پیدا میشه که بخواد خودش رو به کالب بچسبونه
ولی متاسفانه اونقدر وقت نداشت همینجوریش یه پاش دانشگاه بود یه پاش کتابخونه نمیتونست خودش رو درگیر روند شکایت و دادگاه کنه
با دیدن سم که از دور بهش میخنده بیشتر مغزش فشرده شد
نگاه منجمد کننده ای به سم انداخت و با خستگی رو صندلی کنار سم خودش رو پرت کرد
نخند ، بیشتر از این نرین تو اعصابم، لطفا
اوه منظورت چیه رفیق بهترین نمایشی بود که دیدم
تو واقعا با پات داری به بخت خودت لگد میزنی
هر روز یه نفر هست که بخواد باهات باشه بعد تو هر سری عین یه احمق به ایندت بی توجهی میکنی
تو واقعا اینده ای میبینی؟
اینا فقط چندتا دختر عجیب غریب تازه به دوران رسیدن که دست از سر من بر نمیدارن
خب داداش تقصیر خودته دیگه قیافت خوبه همه دلشون میخواد تو رو به لیست دوست پسر هاشون اضافه کنن
سم دیگه کمتر زر بزن
اینارو بیخیال
کاترین همون استاد راهنما مث اینکه دوتا دانشجو پیدا کرده که موضوع مقالشون با من یکیه
خب؟
بهش گفتم میتونم کار رو انفرادی انجام بدم ولی اصرار داره که حتما باید گروهی باشه
واقعا دلیل این همه اصرار رو نمیفهمم
حالا چی شد؟
هیچی قرار شد با اون دوتا دختر حرف بزنه اگر موافقت کردن امروز دربارش همینجا صحبت کنیم
رفیق این واقعا فرصت خوبیه
اره میدونم
نه منظورم این واقعا فرصت خوبیه سعی کن مخ یکیشون رو بزنی
کالب با نگاهی ازرده و خسته به سم نگاه کرد
سم خفه شو بخاطر خدا
منو باش فکر کردم داری درباره مقاله صحبت میکنی
یه لحظه بهت امیدوار شدم
سم که همیشه از اذیت کردن رفیقش لذت میبرد خنده شرورانه ای کرد به سمت غذاش برگشت....
To be continued
Part ۳ coming soon.
"and everything start with a coffee"
هانا اومد درباره موضوع کنفرانس با ملین صحبت کنه که با دیدن استاد راهنما سریع لبخند مودبانه ای زد و گفت
سلام استاد روزتون بخیر باشه
ملین هم به تبعیت از هانا سلام کرد
سلام استاد خسته نباشید
استاد لبخند مهربانانه ای زد و گفت
خب دخترا
واسه کنفرانس اماده اید؟
ملین درحالیکه مقاله رو به دست استادش میداد گفت
بله استاد
تو چند روز اینده کاملا اماده میشه
استاد مقاله روگرفت و شروع به چک کردن کرد
استاد راهنمای دانشجو های سال دومی مثل هانا و ملین کاترین بود
از اون استادا بود که با دانشجو ها صمیمی بود و کمکشون میکرد ولی وقتی وقت امتحان میشد دهن همرو صاف میکرد
اروم عینکش رو دراورد و مقاله رو به ملین پس داد و با لبخند گفت
عالیه
فقط یه سری ایرادات کوچیک داره که قطعا اونم در روز های اینده برطرف میشه
دخترا راستش من واسه چک کردن مقالتون نیومده بودم
احتمالا شما هم ماجرای امروز رو دیدید
آنا و کالب شریک کنفرانس هم بودن
ولی بخاطر ماجرای امروز آنا جدا شد و الان کالب باید بار کل کنفرانس رو به دوش بکشه
هرچند خودش گفته مشکلی نداره اما این کار گروهیه نه انفرادی
نمره به یک گروه تعلق میگیره نه یه فرد
هانا و ملین در سکوت بلوتوثشون وصل شد
نگاهی رد بدل کردن که معنی خودش رو داشت
اونا فهمیده بودن منظور استادشون از این مقدمه چینی ها چیه
بلاخره هانا سکوت رو شکست
اوه
این خیلی بده متاسفم
ولی چه کمکی از دست ما برمیاد ؟
کاترین با نگاهی نگران در عین حال امیدوار به هردو دانشجوش خیره شد
خودتون میدونید کالب واقعا دانشجو پر تلاشیه نمراتش هم فوق العادست
موضوع کنفرانس شما دوتا و کالب بهم شباهت داره و تقریبا تو یه حوزه هست
میخواستم ازتون خواهش کنم که با کالب یه گروه تشکیل بدید و تو چند روز اینده دو مقاله رو ترکیب کنید و باهم کنفرانس بدید
هانا و ملین که تو آمپاس قرار گرفته بودن نگاهی به خودشون و مقالشون انداختن ملین اروم گفت
استاد ما وضعیت رو درک میکنیم اما اگر نتونیم مقاله رو سر تایم اماده کنیم چی؟
ما الان داریم خوب پیش میریم نمیخوایم که بخاطر یه دختر لجباز کنفرانس خودمون خراب بشه
ملین درکت میکنم
ولی به هرحال این تقصیر کالب هم نیست تا ناهار
فکراتونرو بکنید من به کالب هم میگم
اگر موافق بودین سر تایم ناهار تو سلف دانشگاه باهم سه تایی دربارش صحبت کنید
خوبه؟
هانا نفس عمیقی کشید و سرش رو به تایید ارومتکون داد
بله استاد این بهتره
خیلی ممنون وقتی تصمیم قطعی شد بهتون اطلاع میدیم
کاترین با نگاهی درخشان به هردو دانشجو نگاه کرد وگفت
ممنون دخترا من دیگه باید برم منتظر خبرتون هستم
هانا ملین هم هردو با استادشون خداحافظی کردن
------
کالب اهی از سر خستگی کشید و به سمت سلف دانشگاه رفت
واقعا دیگه خسته شده بود
شاید واقعا باید به واحد اموزشی میرفت و این ماجرارو گزارش میکرد
این اتفاقا اوایل دانشگاه هرچند ماه یه بار میافتاد ولی الان هر هفته یکی پیدا میشه که بخواد خودش رو به کالب بچسبونه
ولی متاسفانه اونقدر وقت نداشت همینجوریش یه پاش دانشگاه بود یه پاش کتابخونه نمیتونست خودش رو درگیر روند شکایت و دادگاه کنه
با دیدن سم که از دور بهش میخنده بیشتر مغزش فشرده شد
نگاه منجمد کننده ای به سم انداخت و با خستگی رو صندلی کنار سم خودش رو پرت کرد
نخند ، بیشتر از این نرین تو اعصابم، لطفا
اوه منظورت چیه رفیق بهترین نمایشی بود که دیدم
تو واقعا با پات داری به بخت خودت لگد میزنی
هر روز یه نفر هست که بخواد باهات باشه بعد تو هر سری عین یه احمق به ایندت بی توجهی میکنی
تو واقعا اینده ای میبینی؟
اینا فقط چندتا دختر عجیب غریب تازه به دوران رسیدن که دست از سر من بر نمیدارن
خب داداش تقصیر خودته دیگه قیافت خوبه همه دلشون میخواد تو رو به لیست دوست پسر هاشون اضافه کنن
سم دیگه کمتر زر بزن
اینارو بیخیال
کاترین همون استاد راهنما مث اینکه دوتا دانشجو پیدا کرده که موضوع مقالشون با من یکیه
خب؟
بهش گفتم میتونم کار رو انفرادی انجام بدم ولی اصرار داره که حتما باید گروهی باشه
واقعا دلیل این همه اصرار رو نمیفهمم
حالا چی شد؟
هیچی قرار شد با اون دوتا دختر حرف بزنه اگر موافقت کردن امروز دربارش همینجا صحبت کنیم
رفیق این واقعا فرصت خوبیه
اره میدونم
نه منظورم این واقعا فرصت خوبیه سعی کن مخ یکیشون رو بزنی
کالب با نگاهی ازرده و خسته به سم نگاه کرد
سم خفه شو بخاطر خدا
منو باش فکر کردم داری درباره مقاله صحبت میکنی
یه لحظه بهت امیدوار شدم
سم که همیشه از اذیت کردن رفیقش لذت میبرد خنده شرورانه ای کرد به سمت غذاش برگشت....
To be continued
Part ۳ coming soon.
- ۱۹۰
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط