بانو...

بانو...
از ظهر تا غروب طول کشید ...
دشتی را شخم زدم تا دفنش کردم !
بد عادت شده بود..
گاهی جلوتر از من راه میرفت تا زود تر به تو برسد...
سایه ام را میگویم بانو...
که خواب دیده بود تو به دیدارش آمده ای
دیدگاه ها (۵)

ارزش انسان به داشته هایش نیست، به چیزی است که آرزوی به دست آ...

تمام شد تنهاییکافیست پلکهایم را ببندم... بانوشب بخیر

هیشکی حرف منو نمیفهمه :-/ بغوران کریم دیگه کلافه شدم... خخخ

واسم توصیف زیباییت یکم سخته ولی میگمفراموشم شده دنیا  تورو ا...

#قمار_سرنوشت پارت²⁴ویو لونا با نوری که چشمم رو می‌زد از خواب...

وقتی دعوا گرفتین ولی...درخواستی دوستم. درو بهم کوبوندم .عوضی...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.44(از زبون ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط