دلم را بغل گرفتم

دلم را بغل گرفتم
به دنبال سایه ام به راه افتادم
اینجا تاچشم کارمیکند
خداهست
دل سپرده ام به آواز سنگ
به آغاز شقایق
ودستانی که هیچوقت سهم من نشد
خواب پلک کوچه را میدزدد
سالیان درازیست
به لالایی خدا دلخوشم
به عطر گلهای یاس سجاده ی
بیرنگ مادرم...
که هرصبح بوی اجابت میدهند...
دلم را می نوازم با خیال
خدایی که میدانم هست
ونفس میکشد خورشید را....
وصدا میزند دریا و ماه را
دلم رابرداشتم
شستم و بر بند استغاثه پهن کردم
...‌
میرفتم با پاهای گریزم
بسوی
ابدیت صدا.....
دیدگاه ها (۷)

شانس من تو زندگی :))🥴🥴😕😕😂😂

خنده های شیرین..

خنده های شیرین...

خنده های شیرین..

خنده بازار...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

کپی ممنوع

سریال ترکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط