دیشب...

دیشب...
سرم را گذاشتم جای همیشگی‌اش!
قطعه‌ای از بهشت؛
یک جا بین شانه و گردنت!
نفس کشیدم،
عمیق؛
عطر موهایت نبود!
خیالم که راحت شد؛
دیگر نفس نکشیدم!
دیدگاه ها (۱)

منچمدانت را گرفته بودمموج ها را گرفته بودمهفت و ده دقیقه ی غ...

زمانهایی فرا میرسدکه تصور میکنی همه چیز به پایان رسیده استام...

زمانی تلفن کم بود،اما آدمهایزیادی بودند که بهشان زنگ بزنیم و...

می‌دانی؟ هربار که می‌ایستمهر بار که زندگی می‌گذردهر بارهر با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط