بد دست ترین خیاطی که

بد دست ترین خیاطی که
به عمر دیده ام؛
روزگار بود!
برایمان انتخاب کرد،
برید و دوخت
اما فقط دوخت و توجهی نکرد
که این تن پوش اجباری
به قواره ما میخورد یا نه !

‌‌‌‌ ‌‌‎
دیدگاه ها (۱۲)

مگر لایقِ تکیه دادن نبـودمتو با حسـرتِ شانه یِ من چـه کردیاف...

ﻭَﻩ ﭼِﻪ ﺷَﻮَﺩ ﺍﮔﺮ ﺷَﺒﯽ؟ ﺑَﺮ ﻟَﺐِ ﻣَﻦ ﻧَﻬﯽ ﻟَﺒﯽ❤ ﺗﺎ ﺑِﻪ ﻟَﺐِ ...

باهاش حالم خوب بود، ولی من احمق، منه بی‌شعور گفتم بره گم‌شه....

✿ ✿ دیدم او را آه بعد از بیست سال گفتم این خود اوست ؟ یا نه...

اجباری...

شروع دوباره پارت ۲وقتی پدر سارا رو دید از روی مبل بلند شد آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط