این یه مثلث عشقیه یا رابطهپارت دوم
این یه مثلث عشقیه یا رابطه؟*پارت دوم*
همه زیر دستانش میدانستند که ا.ت به جز خودش و مینهو، رابطه ای حتی دوستانه با هیچ مردی ندارد! اما حالا... وارد رستوران شد و به پسر تازه کار گفت: +کجاست؟! پسر سمت آشپزخانه رفت و از پنجره کوچک روی در، به ا.تی که مشغول خرد کردن کردن هویج ها بود و مینهویی که با عشق اون رو بغل گرفته بود و هر ازگاهی میبوسیدش اشاره کرد مرد تک خنده ای کرد و گفت: +مگه اینو نمیشناسیش؟؟ -شخص خاصیه؟ +دوست پسرشه. -پس شما.... +اره. حالام برو شرکت که کلی کار دارم و تو امشب باید تمومشون کنی. سپس وارد آشپز خانه شد و گفت: ببینین کی اینجاست! دختری که به بهونه کار حتی تلفناش رو جواب نمیداد! ا.ت سرش رو بلند کرد و با دیدن هیونجین خنده ای کرد و از اغوش مینهو بیرون اومد و سمتش رفت: اینو من باید به تو بگمااا! اما هیونجین جوابی بهش نداد و تنها نگاهش رو به لب های ا.ت داده بود که خودش متوجه شد. آروم نزدیکش شد و بخاطر تفاوت زیاد قدیشون، آلاستار های کوچیکش رو روی بوت های مشکی هیون گذاشت تا کمی بلندتر بشه و بتونه به لب هاش برسه! هیون اول بوسهی کوتاهی به لب هاش زد و بعد به ارامی در اغوشش گرفت و روی کانتر گذاشت و بی معطلی مشغول بوسیدنش شد! گاز ریزی از لب پایینش گرفت که باعث شد دختر برای سر دادن ناله ریزی دهانش را کمی باز کند و این بهترین موقع بود برای زبان فرصت طلب هیون تا دهان دخترکش را فتح کند! همانطور که مشغول بوسیدن بودند، ناگهان کارد بزرگی جلوی صورتشان آمد! مینهو بود که با چهرهای که انزجار در آن موج میزد به ان دو نگاه میکرد: گمشین جمع کنین بساطتتون رو حالم بهم خورد! کثافت کاریاتون رو بزارین واسه وقتی منم تونستم بیام! هیون با خنده از ا.ت فاصله گرفت که با کشیده شدن ناگهانی دستش نزدیک بود زمین بخوره! مینهو اون رو سمت حیاط پشتی کشید و کامیون تحویل مواد رو نشونش داد: اینجا هرکسی یه کاری داره و ادم های بیکار هم باید یه کاری انجام بدن! کیسه هارو میبری توی انبار جناب رئیس مآب! و هیونجین رو در حالی که هر چی فحش تو دنیا بود داشت نثارش میکرد، تنها گذاشت
پارت جدید زیبا رویان💐⭐️
همه زیر دستانش میدانستند که ا.ت به جز خودش و مینهو، رابطه ای حتی دوستانه با هیچ مردی ندارد! اما حالا... وارد رستوران شد و به پسر تازه کار گفت: +کجاست؟! پسر سمت آشپزخانه رفت و از پنجره کوچک روی در، به ا.تی که مشغول خرد کردن کردن هویج ها بود و مینهویی که با عشق اون رو بغل گرفته بود و هر ازگاهی میبوسیدش اشاره کرد مرد تک خنده ای کرد و گفت: +مگه اینو نمیشناسیش؟؟ -شخص خاصیه؟ +دوست پسرشه. -پس شما.... +اره. حالام برو شرکت که کلی کار دارم و تو امشب باید تمومشون کنی. سپس وارد آشپز خانه شد و گفت: ببینین کی اینجاست! دختری که به بهونه کار حتی تلفناش رو جواب نمیداد! ا.ت سرش رو بلند کرد و با دیدن هیونجین خنده ای کرد و از اغوش مینهو بیرون اومد و سمتش رفت: اینو من باید به تو بگمااا! اما هیونجین جوابی بهش نداد و تنها نگاهش رو به لب های ا.ت داده بود که خودش متوجه شد. آروم نزدیکش شد و بخاطر تفاوت زیاد قدیشون، آلاستار های کوچیکش رو روی بوت های مشکی هیون گذاشت تا کمی بلندتر بشه و بتونه به لب هاش برسه! هیون اول بوسهی کوتاهی به لب هاش زد و بعد به ارامی در اغوشش گرفت و روی کانتر گذاشت و بی معطلی مشغول بوسیدنش شد! گاز ریزی از لب پایینش گرفت که باعث شد دختر برای سر دادن ناله ریزی دهانش را کمی باز کند و این بهترین موقع بود برای زبان فرصت طلب هیون تا دهان دخترکش را فتح کند! همانطور که مشغول بوسیدن بودند، ناگهان کارد بزرگی جلوی صورتشان آمد! مینهو بود که با چهرهای که انزجار در آن موج میزد به ان دو نگاه میکرد: گمشین جمع کنین بساطتتون رو حالم بهم خورد! کثافت کاریاتون رو بزارین واسه وقتی منم تونستم بیام! هیون با خنده از ا.ت فاصله گرفت که با کشیده شدن ناگهانی دستش نزدیک بود زمین بخوره! مینهو اون رو سمت حیاط پشتی کشید و کامیون تحویل مواد رو نشونش داد: اینجا هرکسی یه کاری داره و ادم های بیکار هم باید یه کاری انجام بدن! کیسه هارو میبری توی انبار جناب رئیس مآب! و هیونجین رو در حالی که هر چی فحش تو دنیا بود داشت نثارش میکرد، تنها گذاشت
پارت جدید زیبا رویان💐⭐️
- ۷۳۴
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط