من از بافندگـی چیـزی نمیدانم

من از بافندگـی چیـزی نمیدانم
ولی هـر شب

یکی از زیر
و گاهی رو ،
برایت شعر می بافم..
دیدگاه ها (۱)

حرفی بزن به لهجه ی باران که مدتی ستاین بغض کهنه منتظر یک اش...

روزهای تابستان بر شن‌های ساحل دراز می‌کشم و فکر کردن به تو ر...

شانه هایت ساعتی چند ؟ بگو ،میخَرمش... گاه خرج گریه هایم سخت ...

تشخیص پزشک خستگی از دنیاست،با من بنشین و چای درمانی کن . . ....

یه جـوری دوسـتت دارم که دلـم میخـواد هِـی روی کاغـذ بنویسـمت...

گاهی برای خوب شدن حالتنباید سمت آدمها بریگزینه های مطمئن تری...

🩷🌺#شیشه‌عطرِ‌بهار‌لبِ‌دیوار‌شکست🌺🩷#دل‌آشوبی های این روزهایم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط