قطره قطره شانه ام را خیس دریا کرد و رفت؛

قطره قطره شانه ام را خیس دریا کرد و رفت؛
گفت باید رفت، گفت و فتنه بر پا کرد و رفت

بازوانم را فشرد و انحصارم را شکست
یک بغل خود را در این اندوه زیبا کرد و رفت

گونه هایم را به انگشت اشاره ناز کرد
عشوه هایش را فرو خورد و تماشا کرد و رفت

بار سنگین نگاهش را به روی دوش من
گستراند و قامتم را از کمر تا کرد و رفت

استخوان هایم قدم هایش، یکایک می شکست
رفتنش تنها مرا در یادها جا کرد و رفت

وقت رفتن گفت شاید پیش تو باز آمدم
با همین ترفند من را از سرش وا کرد و رفت..
دیدگاه ها (۲)

عاشقت گشتم ولی تو عاشقی را خط زدیجملگی از من شدی اما تو من ر...

فقط بغلم کن...دلـم...دلـم تنــگ شـده...واســه...صدای خواب آل...

سلام برهمگی،صبحتون بخیر،دلشان شاد،تنتون سالم،روزتان مملو از ...

شب همگی بخیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط