new fiction

مقدمه :
در گذشته هنگامی که آرتمیس* برای مأموریت به زمین رفته بود در راه بازگشت از مأموریت به بهشت توسط سربازان آریس* به اسارت گرفته شد . پس از آنکه الهگان نتوانستند او را نجات بدهند مجبور شد تا همسراو شود . حاصل ازدواج آن دو ، دو پسر به نام های سلن‌ *و هلیوس* شد . بر اساس پیشگویی ها یکی از آن دو پسر با قلب تیره و اهریمنی به دنیا آمده است و دیگری با قلبی صاف و زلال همچون آب . چه میشود اگر این دو مجبور شوند بین قدرت و برادری یکی را انتخاب کنند ؟
*Artemis: نام الهه طبیعت در یونان باستان
*Ares: ایزد پیکار در یونان باستان
*Selen : ایزد ماه در یونان باستان
(تو این داستان سلن اسم اسمانی مین یونگیه )
*Helios: ایزد خورشید در یونان باستان
(تو این داستان اسم اسمانی جانگ هوسوکه)
*صحبت های نویسنده *
خب خب یه چیزی اولش بگم
تو این داستان شاید از اسم ایزدان یونانی زیاد استفاده کنم ولی این داستان ربطی به یونان باستان و کلا یونان نداره و فقط جهت اینکه اسم الکی انتخاب نکنم برای شخصیت ها از این اسم ها استفاده کردم .
اینکه چرا فامیل یونگی و هوسوک که برادرن یکی نیست رو بعداً میفهمید . یه پارت هم شاید بزارم برای معرفی ، مرسی که خوندید ♥️♥️
امضا : ji_hoo8
#sope #yonseok
دیدگاه ها (۳)

🖤 پارت ۱ | «دردسر پشت در»لانا هنوز جلوی درِ عمارت ایستاده بو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁷ویو میکا_____دستمو برد...

پارت سوم و آخر | اسم تونزدیک ساعت هفت عصر بود که تهیونگ و ما...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎مهمانی هنوز ادامه داشت، اما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط