part

part 3
سرم رو بلند کردم یه دختر رو با کوک دیدم
کوک:خانم کیم
ات:ب.بله
کوک: خدافظ
ات:خدافز
دایون:کوک ببین داره بارون میاد
کوک:اره وایسا برم ماشین رو بیارم
دایون:باشه
کوک رفت ماشین رو از پارکینگ بیاره ات رو دید که نمی‌تونست قفل موتورش رو باز کنه
ات:اوففف خدایا آخه چرا الان اوففففف
کوک:چی شده
ات:اوو س.سلام آقای جئون....هیچی هیچی
کوک: کلید رو بده به من
ات کلید رو داد و کوک قفل رو باز کرد
ات:ممنون
کوک رفت
«جونگ کوک »
کوک ماشین رو برد دایون سوار شد و رفت خونش کوک هم رفت سمت خونه ی پدرش و مادرش
«ات »
قفل موتور رو برام باز کرد اون خیلی خوبه سوار موتور شدم روشنش کردم روشن نمیشد
ات:وای خدا چرا اینطوری میشه هعیییی
اونور پارکینگ یه مرد بود فک کنم مسته سوار موتور شدم با پاهام موتور رو هل دادم که برم
مرد مست: هیییی کجا میری منم با خودت ببر
ات: خدایا خواهش میکنم(آروم)
مرد اومد دستشو روی شونه های ات گذاشت و گفت :بیا بریم خونه ی من....یا هتل....
ات:ولم کن
مرد: بیا دیگه
ات:ولم کن
مرد ات رو هل میده ات از روی موتور میوفته موتور به اون سنگینی افتاد روی پای چپم
دیدگاه ها (۰)

part 4ات؛ آییییی هق برومرد پاشو گذاشت روی موتور گفت : تو کی ...

part 5کوک: آقای جانگ خوب هستین بله منم میشه به آدرس .... رست...

part 2کوک: بفرماییدکوک:چی میخوری‌ سفارش بده ات:م.من یه کیک ک...

part 1ویو کوک من جونگ کوک هستم و ۲۹سالمه پدر و مادرم توی شرک...

ات: چرا؟ کوک: فقط بیا توی ماشین حرف بزنیم. رفتم نشستم روی صن...

ویو اتفردا صبح بیدار شدم و نمی‌دونستم کجا هستم و بلند شدم و ...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط