آمدم عاشق شوم پاییز حالم را گرفت

آمدم عاشق شوم پاییز حالم را گرفت
پر زدم تا چشم تو تقدیر بالم را گرفت

لحظه ی سبزِ بهارِ سینِ سالم زرد شد
بخت بد "بیچارگی" تحویل سالم را گرفت

انقَدَر در خانه ی تاریکِ قلبم ریشه داد
تا که آخر شادیِ نوپا و کالم را گرفت

رو به روی جاده ی دیوانگی قالم گذاشت
در پس دیوانگی "پاییز" فالم را گرفت
دیدگاه ها (۳)

دیوارها هرقدر هم بلند باشنداسیرت نمی کنند، ما پرواز را آموخت...

گفتی که به احترام دل باران باشباران شدم و به روی گل باریدمگف...

خدایا من چه سازم خسته راهی درازمنه فرهادم که مرد از داغ شیری...

به رسم ادب و ارادت هرروز صبح سلام میدهیم به ارباب بی کفن ودع...

موضوع:برادر ناتنی منپارت ۳+چشم رسمی حرف نمیزنم م.ته امست چیه...

پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط