همه عمربرندارم سرازاین خمارمستی.

همه عمربرندارم سرازاین خمارمستی.
ک هنوزمن نبودم ک تودردلم نشستی.
تونه مثل آفتابی ک حضوروغیبت افتد.
دگران روندوآیندوتوهمچنان ک هستی
تواگه پرنده باشی.چشای من آسمونه،رازپرکشیدنت روکسی جز من نمیدونه.واسه من سخته ک بی توبنویسم مشق پروازباصدای ساز خسته ترکنم گلویی آواز
منوتوگرچه اسیریم حیفه ازغصه بمیریم
بیاتاآخردنیابشینیموپرنگیریم
جای پرزدن زمین نیس
توی قلب آسمونه
قصه مرگوجدایی تو کتاباجامیمونه
نگوعمرمون تموم شدنگودیگه همدمی نیس
بیافرداروبسازیم نگودیگه فرصتی نیس
اشک پاکتونگه دارواسه غسل تنه پرواز
دیدگاه ها (۱)

حیف از نقش خیالی که توهم شده استفرش تا عرش لگد خورده ی مردم ...

خانه ات در باغی از شیراز باشد بهتر است دور ِ آن پرچین ِ سرو ...

ﺷﺎﻧﻪ ات را دﯾﺮ آوردی ﺳﺮم را ﺑﺎد ﺑﺮدﺧﺸﺖ ﺧﺸﺖ و آﺟﺮ آﺟﺮ ، ﭘﯿﮑﺮم...

دل من خسته شده، ناز کشیدن بلدی؟!روی لبخند غمش، ساز کشیدن بلد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط