. شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر س

. شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو نگا میکنه میگه : ای وای ساعت ۱۱شد بایدبرم زنم خونه منتظره!
گاو پوزخندی میزنه میگه: زن ذلیلو نگا! ادعاتم میشه که سلطان جنگلی!!!
شیر لبخند تلخی میزنه میگه: توی خونه یه شیر منتظرمه ، نه یه گاو!!!
به سلامتی همه اونایی که یه شیر تو زندگیشون دارن
دیدگاه ها (۱)

مامور سرشماری:سلام مادرجانمیشه لطفا بیای دم در؟سلام پسرم...ب...

داستان کوتاه:حتما بخونید خیلی زیباست🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ م...

پادشاهی را وزیری عاقل بود که از وزارت دست برداشت پادشاه از د...

چنین همسفرعشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

فضای اینجا برخلاف پایین سرد و تا یک و نم زده بود برخلاف پایی...

. . شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر سا...

از این متن خوشم اومد. . شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگ...

شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو...

شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو...

شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو...

شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو...

شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو...

شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو...

شیر و رفیقاش مشروب میخوردن و خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط