عشقونفرت
╭────────╮
𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
╰────────╯
عــشــقونــفــرت²⁶
جونگ کوک هوفی کشید و گفت:نمیشه یه شب راحتم بزاری؟
_هیــــونگ،ناراحت شـــدم
و بعد کلاه کاسکتشو دراورد
همون مردیه که اون شب جونگ کوک رو آورد خونه.
حتما دوستشه..
تکیه داد به موتورش و نگاه کوتاهی به من انداخت.
دستی توی موهای سیاه و پریشونش کشید و گفت:او..مثل اینکه بدموقعه مزاحم شدم
سرمو تکون دادم و گفتم:نه..اتفاقا موقعه خوبی اومدی،بیا بشین
ابرو هاشو انداخت بالا و گفت:خانم لی،برعکس بادیگاردتون خیلی مهربونید
اومد کنار جونگ کوک روی صندلی نشست و بطری سوجو رو از دستش کشید.
یه لیوان کوچیک رو پر کرد و گذاشت جلوم.
جونگ کوک لیوان و برداشت و گفت:آرا نمیتونه الکل بخوره
سرمو کج کردم و گفتم:چرااا؟
هوفی کشید و گفت:دکترت گفته الکل ضرر داره
دکتر گفته یا تو؟
هرچی نباشه تو هم دکتری آقای جئون..
لیوان و از دستش کشیدم و گفتم:خب یبار که ضرری نداره،میخوام بدونم چه مزهای میده
با اولین جرعهای که نوشیدم گلوم سوخت..
چقدر تلخه..
اما بدجور میچسبه.
جونگ کوک تا قیافهمو دید نیشخندی زد.
روبه دوست جونگ کوک گفتم:امم،راستی اسم تو چیه؟
یه لیوان برای خودش ریخت و گفت:دویون،چوی دویون
سرمو تکون دادم و گفتم:خوشبختم..توهم توی سئول زندگی میکنی؟
سرشو تکون داد و گفت:اره..البته من پایین شهرم
به زخم لبش اشاره کرد و گفت:میدونی که..درگیر بوکس های زیرزمینی و مسابقه های ماشینی ام دیگــه
جونگ کوک زیر لب به نشانه تمسخر خنده ای کرد و گفت:نکشیمون..بهتره بگی درگیر عیاشی هستی بیشتر
دویون جرعهای از سوجو خورد و گفت:خانم لی میدونستی بادیگاردت چه بوکسر ماهریه؟
جونگ کوک دستشو گذاشت جلوی دهن دویون و گفت:خفه میشی یا خفهت کنم؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#عشق_و_نفرت#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
╰────────╯
عــشــقونــفــرت²⁶
جونگ کوک هوفی کشید و گفت:نمیشه یه شب راحتم بزاری؟
_هیــــونگ،ناراحت شـــدم
و بعد کلاه کاسکتشو دراورد
همون مردیه که اون شب جونگ کوک رو آورد خونه.
حتما دوستشه..
تکیه داد به موتورش و نگاه کوتاهی به من انداخت.
دستی توی موهای سیاه و پریشونش کشید و گفت:او..مثل اینکه بدموقعه مزاحم شدم
سرمو تکون دادم و گفتم:نه..اتفاقا موقعه خوبی اومدی،بیا بشین
ابرو هاشو انداخت بالا و گفت:خانم لی،برعکس بادیگاردتون خیلی مهربونید
اومد کنار جونگ کوک روی صندلی نشست و بطری سوجو رو از دستش کشید.
یه لیوان کوچیک رو پر کرد و گذاشت جلوم.
جونگ کوک لیوان و برداشت و گفت:آرا نمیتونه الکل بخوره
سرمو کج کردم و گفتم:چرااا؟
هوفی کشید و گفت:دکترت گفته الکل ضرر داره
دکتر گفته یا تو؟
هرچی نباشه تو هم دکتری آقای جئون..
لیوان و از دستش کشیدم و گفتم:خب یبار که ضرری نداره،میخوام بدونم چه مزهای میده
با اولین جرعهای که نوشیدم گلوم سوخت..
چقدر تلخه..
اما بدجور میچسبه.
جونگ کوک تا قیافهمو دید نیشخندی زد.
روبه دوست جونگ کوک گفتم:امم،راستی اسم تو چیه؟
یه لیوان برای خودش ریخت و گفت:دویون،چوی دویون
سرمو تکون دادم و گفتم:خوشبختم..توهم توی سئول زندگی میکنی؟
سرشو تکون داد و گفت:اره..البته من پایین شهرم
به زخم لبش اشاره کرد و گفت:میدونی که..درگیر بوکس های زیرزمینی و مسابقه های ماشینی ام دیگــه
جونگ کوک زیر لب به نشانه تمسخر خنده ای کرد و گفت:نکشیمون..بهتره بگی درگیر عیاشی هستی بیشتر
دویون جرعهای از سوجو خورد و گفت:خانم لی میدونستی بادیگاردت چه بوکسر ماهریه؟
جونگ کوک دستشو گذاشت جلوی دهن دویون و گفت:خفه میشی یا خفهت کنم؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#عشق_و_نفرت#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۸۸.۳k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط