The first snow
The first snow
part 2
وقتی این خبر تو شبکه های تلویزیون پخش شده بود... همه مشتاق اولین برف بودن، برای همین خیابون های سئول شلوغ تر از هر وقت دیگری شده بود
به کافه رسیدید، بوی قهوه همیشه برات لذت بخش بود... هم تلخ بود و هم شیرین درست مثل زندگی... درست مثل روابط ها
رو به هم نشستید... نوشیدنی های گرم روی میز... نگاهتون میخ هم...
ات: خب جیمین بگو ببینم روزت چطور بود؟
هنوز نگاهت می کرد... اون مردمک چشماش هیچگاه از روت برداشته نمی شد
جیمین: مثل همیشه اما با تو روزگارم هر روز شیرین و شیرین تر میشه
خندیدی و کمی از قهوه ات خوردی
ات: منم همینطور
دستاش رو میز لغزید و به ارومی نوک انگشتات گرفت
جیمین: ات خیلی وقته میخوام یک چیزی بهت بگم... یه چیزی که مدتیه داره از درونم میسوزه، ولی هر بار که خواستم بگم، زبونم بند اومده
نگاهش کردی... منتظر ادامه حرفش بودی اما با دیدن اولین برف ذوق کردی
ات: جیمین اونجارو نگاه کن... برف... داره میاد... بلاخره برف
بدون نگاه کردن بهش به سمت در خروجی دوییدی و مردی که عاشقش بودی و تنها گذاشتی
ادامه دارد....
part 2
وقتی این خبر تو شبکه های تلویزیون پخش شده بود... همه مشتاق اولین برف بودن، برای همین خیابون های سئول شلوغ تر از هر وقت دیگری شده بود
به کافه رسیدید، بوی قهوه همیشه برات لذت بخش بود... هم تلخ بود و هم شیرین درست مثل زندگی... درست مثل روابط ها
رو به هم نشستید... نوشیدنی های گرم روی میز... نگاهتون میخ هم...
ات: خب جیمین بگو ببینم روزت چطور بود؟
هنوز نگاهت می کرد... اون مردمک چشماش هیچگاه از روت برداشته نمی شد
جیمین: مثل همیشه اما با تو روزگارم هر روز شیرین و شیرین تر میشه
خندیدی و کمی از قهوه ات خوردی
ات: منم همینطور
دستاش رو میز لغزید و به ارومی نوک انگشتات گرفت
جیمین: ات خیلی وقته میخوام یک چیزی بهت بگم... یه چیزی که مدتیه داره از درونم میسوزه، ولی هر بار که خواستم بگم، زبونم بند اومده
نگاهش کردی... منتظر ادامه حرفش بودی اما با دیدن اولین برف ذوق کردی
ات: جیمین اونجارو نگاه کن... برف... داره میاد... بلاخره برف
بدون نگاه کردن بهش به سمت در خروجی دوییدی و مردی که عاشقش بودی و تنها گذاشتی
ادامه دارد....
- ۱.۲k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط