عاشق که میشوے
عاشق که میشوے
تنها میشوے
تنها که شدے
بغض، تو را اسیر میکند
اسیر که شدے
در حسرت نگاهش میمانے
نگاهت که نکرد
بغضت مے ترکد
در آن لحظه قلبت مےشکند
قلبےکه شکست
دیگر هیچ خریدارےندارد
جز خودت
میخواهےقلبت را دوباره بسازے
اما دیگر دیر شده
قلبے برایت نمانده
آنجا مےفهمے که نگاهت را
به نگاهےگره نزنے
آنجا مے فهمے
تمامے نگاه ها به تو فقط
براے نابودےتوست
آرے ...
قلبے که شکسته شد
دیگر تکه هایش
در کنار هم جور در نمےآید
در آخر
به نطقه اےمیرسے
آن نقطه
مرگ احساست هست
و باید قلبت را با خاک عشق
دفن کنے
عاشق که میشوے
بدان آغاز مردن توست
تنها میشوے
تنها که شدے
بغض، تو را اسیر میکند
اسیر که شدے
در حسرت نگاهش میمانے
نگاهت که نکرد
بغضت مے ترکد
در آن لحظه قلبت مےشکند
قلبےکه شکست
دیگر هیچ خریدارےندارد
جز خودت
میخواهےقلبت را دوباره بسازے
اما دیگر دیر شده
قلبے برایت نمانده
آنجا مےفهمے که نگاهت را
به نگاهےگره نزنے
آنجا مے فهمے
تمامے نگاه ها به تو فقط
براے نابودےتوست
آرے ...
قلبے که شکسته شد
دیگر تکه هایش
در کنار هم جور در نمےآید
در آخر
به نطقه اےمیرسے
آن نقطه
مرگ احساست هست
و باید قلبت را با خاک عشق
دفن کنے
عاشق که میشوے
بدان آغاز مردن توست
- ۸۱۶
- ۲۲ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط