نخست ، دیر زمانی در او نِگریستم ،

نخست ، دیر زمانی در او نِگریستم ،
چندان که چون نظر از وِی باز گرفتم ،
در پیرامونِ من همه چیزی به هیأتِ او در آمده بود!
آنگاه دانستم که ..
مرا دیگر از او گریز نیست.^^❤️

-شاملو..✍🏻


..... بی تو من زنده نمانم..
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟....
دیدگاه ها (۲)

وقتی که تو نیستیدنیاچیزی کم داردمثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، ...

یبارم کراشم ازم پرسید ساعت چنده ، منم خیلی هول شدم گفتم : یه...

خیال تو فقط شب‌ها سراغم می‌آیددروغ چرا؟اما باور کن!خیالت را ...

در آرام تریـن حآلتِ ممکِن تو زیبآتریـن نقشِ جَهآنـی ؛که تآ گ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط